این‌که در مورد خودم بنویسم از جهتی ممکن است این‌طور به نظر بیاید که دارم از خودم تعریف می‌کنم! اما نه؛ من خودم را این‌جا معرفی می‌کنم: طوری که خودم را می‌شناسم و چیزهایی که از خودم می‌دانم. بیش‌تر از این هم هرکس هرچیزی گفت لبخند بزنید و باور نکنید :)

متولد ۴ اکتبر ۱۹۹۰ در پاسی از شب در یکی از بیمارستان‌های این مملکت در دهه‌ی شصت که معلوم نبوده چند تا مرد ِاز جنگ برگشته در آن بستری بوده‌اند و چند آدم از آن‌جا زنده بیرون نیامده‌اند. بعدها فهمیدم آن‌جا هم بهترین بیمارستان شهر شده. از پا قدم ِما بوده لابُد :)

دبستان ِفرهنگیان و دوران ِسخت رقابت‌های دهه‌ی شصتی‌ها در ورود به هرچیز و هرجا. یک دبستان ِنمونه که برای بچه‌ معلم‌ها بود. چه روزهایی که دبستانی بودم و وقتی در اول صبح به زور مجبور بودم از رختخواب بیدار شوم، به زمین و زمان فحش می‌دادم. در همین بد و بیراه گفتن‌ها بود که به زور پدر و مادر وارد ِسازمان ملی پرورش استعدادهای درخشان شدم. دبیرستان ِعلامه‌حلی و من سومین نفر از آن سه برادری بودم که در دبیرستان حلی از این خانواده درس می‌خواند. راهنمایی، دبیرستان و پیش‌دانشگاهی خیلی زود تمام شد و من هیچ‌چیز از نوجوانی نفهمیدم. اگر یک دوران باشد در زندگی که برای من پر از ابهام و گیجی باشد، آن دوران ِنوجوانی است. هیچ‌گاه نفهمیدم چگونه گذشت. 

  • ‌1990

    یک کمیل به جهان اضافه شد.
  • 2002

    هِلو سمپاد: من یک سمپادی هستم برای همیشه.
  • 2012

    آشنایی با مستر سین در خیابان برزیل.
  • 2017

    برند ِدوست‌داشتنی کاله و شروع‌ روزهای خوب: خدمت مقدس سربازی ِآقا فارس :)
  • 2019

    ارتفاء: از مثبت شصت درجه به منفی ده درجه!
WhatsApp پیام به من در واتس‌اپ