در یکی از روزهای بیست سالگی، با کوله‌پشتی و کفش‌های وفادار کَترپیلارم، صبح ِیک روز بارانی به اتفاق محمد و طبقه‌‌ی آخر ساختمان؛ یک آقای با پیراهن ِسفید یقه دیپلمات که تکه‌کلام‌ش «عُمرم» بود و هست، به جمع رفقای‌م اضافه شد. هیچ‌گاه فراموش نمی‌کنم که دیدار بعدی شش ماه طول کشید و در آن شش ماه چقدر مشتاق دیدارش بودم. سال‌ها از آن روز می‌گذرد و مِستر سین، بخشی از عقل و قلب ِمن است. مردی که دوست‌ش دارم!
مستر سین یکی از آن آدم‌هایی است که نشانه‌ای از او نمی‌توان یافت. به اصطلاحی گوگل‌پروف است. هرچه هست رفاقت می‌فهمد.

دی ۲۱, ۱۳۹۷

سه

+ می‌دونی خشوع یعنی چی؟ – نه حاج آقا. + یعنی با تضرع درخواست کنی و با تضرع هم تشکر کنی.
دی ۲۱, ۱۳۹۷

دو

+همیشه سعی کن آقامَنِشی خودت رو در مقابل خانواده‌ی همسرت حفظ کنی! – یعنی چی حاج آقا؟ + یعنی ی طوری رفتار کنی که نه فکر کنن نوکرشون هستی و نه فکر کنن متکبری.
آذر ۲۵, ۱۳۹۷

یک

+ رفتی خواستگاری به دختره بگو اگه دوست‌م داشته باشی دوستت‌ دارم. ـ حاج آقا مگه معامله‌‌ست؟ + بله عمرم معامله‌ست، اما معامله‌ی انسانی.