در یکی از روزهای بیست سالگی، با کوله‌پشتی و کفش‌های وفادار کَترپیلارم، صبح ِیک روز بارانی به اتفاق محمد و طبقه‌‌ی آخر ساختمان؛ یک آقای با پیراهن ِسفید یقه دیپلمات که تکه‌کلام‌ش «عُمرم» بود و هست، به جمع رفقای‌م اضافه شد. هیچ‌گاه فراموش نمی‌کنم که دیدار بعدی شش ماه طول کشید و در آن شش ماه چقدر مشتاق دیدارش بودم. سال‌ها از آن روز می‌گذرد و مِستر سین، بخشی از عقل و قلب ِمن است. مردی که دوست‌ش دارم!
مستر سین یکی از آن آدم‌هایی است که نشانه‌ای از او نمی‌توان یافت. به اصطلاحی گوگل‌پروف است. هرچه هست رفاقت می‌فهمد.

اردیبهشت ۲۳, ۱۳۹۸

هشت

+ وقتی کارمند دیگران هستی، هرچقدر هم که خوب کار کنی و ارتقاء پیدا کنی، تبدیل به یِ نوکر بهتر می‌شی.
اردیبهشت ۲۳, ۱۳۹۸

هفت

+ وقتی دو تا کار بزرگ رو با هم انجام میدی، هر دو رو ضایع می‌کنی.
اردیبهشت ۲۲, ۱۳۹۸

شش

+ تو نمی‌دونی این بچه پول‌‌دارها چقدر قابل ترحم‌اند.
فروردین ۳۱, ۱۳۹۸

پنج

+ پسری که همیشه به پدرش گوش بده و عصیان نکنه، هیچ‌وقت بزرگ نمی‌شه.
فروردین ۲۰, ۱۳۹۸

چهار

+ حاج آقا چرا اطرافیان آقای خامنه‌ای آدمای دری وری هستن؟ – پیامبر هم ابوبکر و عمر رو نزدیک خودش نگه می‌داشت که یا نشاشن توی اسلام، یا کم بشاشن.
دی ۲۱, ۱۳۹۷