عشق و پول

کسانی که زندگی مشترک رو تجربه کردن، می‌دونن که مسائل مالی خیلی نقش پررنگی رو در رابطه ایفا می‌کنن؛ از همون اول. شاید از خرید عقد و این داستان‌ها گرفته تا درآمد و خرج و مخارج خانواده و افراد خانواده. چند تا نکته‌ی مهم مدنظرم هست که هم حاصل تجربه‌ی هشت ساله‌ی زندگی مشترک خودم و هم حاصل تجربه‌ی آدم بزرگ‌های اطراف‌م و مطالعات‌م هست که به کار بستم و قبول‌شون دارم. اگر می‌خواید رابطه‌تون رو حفظ کنید و بهبود بدید، به نظرم رعایت و توجه به این موارد خیلی مهمه.

۱. این‌بار سکوت نکنید.

شاید خبر نداشته باشید، اما پژوهشی که اخیرا در ایالات متحده انجام شده، نشون داده که ۸۵ درصد زوج‌های موفق در آمریکا ماهانه در مورد پول با هم حرف می‌زنن و این در حالیه که ۵۱ درصد زوج‌هایی که طلاق گرفتن در این مورد با هم حرف می‌زدن. شک نکنید که صحبت نکردن یا اجتناب از صحبت در مورد پول اغلب نقش مهمی در ازهم‌گسیختگی یک رابطه داره. پس نترسید و در این مورد با هم حرف بزنید.

۲. پنهان‌کاری ممنوع!

بعضا آقایون فکر می‌کنن که پنهان کردن مسائل مالی اون‌ها رو در چشم خانواده‌شون قوی‌تر نشون میده. یا مثلا باعث می‌شه استرس کمتری به خانواده وارد بشه. این رو در نظر نمی‌گیرم که ممکنه حتی توی اوضاع خوب مالی پنهان‌کاری صورت بگیره که این دیگه فاجعه‌ست! مسائل مالی رو به هیچ‌وجه از شریک زندگی‌تون پنهان نکنید. اعم از بدهی‌، فرصت تسهیلات، قرضی که به کسی دادید و حتی وضعیت مالی کسب و کار و محل کارتون. این مورد به راحتی می‌تونه رابطه‌تون رو از بین ببره. به راحتی! ۲۵ درصد کسانی که توی همون پژوهش شرکت کردن گفتن که یک پنهان‌کاری مالی که کشف بشه، قطعا می‌تونه اون‌ها رو به فکر جدایی بندازه. حساب پنهان، رابطه‌ی مالی پنهان و یا سرمایه‌گذاری پنهان مثال‌هایی از پنهان‌کاری‌های مالی هست.

۳. حساب مشترک

توصیه می‌کنم اگر تازه ازدواج کردید-حتی در دوران عقد-یک حساب مشترک با همسرتون داشته باشید و از ابتدای ماه که درآمدتون رو به دست میارید؛ چه این‌که صرفا یک نفر شاغل باشه چه هر دو؛ واریز به اون حساب کنید. بانک ملت یک امکانی داره که شما می‌تونید روی یک حساب چند تا کارت صادر کنید برای نزدیکانتون. شخصا برای همسرم و فرزندم این‌کار رو کردم و بسیار راضیم. تراکنش‌ها روی یک حساب انجام می‌شن و آخر ماه می‌تونید به راحتی با استفاده از همراه بانک یا اینترنت بانک خوب ِملت، گزارش دقیق بگیرید که کی چی خرج کرده و… . مثلا برای فرزندتون می‌تونید سقف تعیین کنید که در ماه ۵۰۰ هزارتومان بیش‌تر نتونه با کارت‌ش خرج کنه که به صورت خودکار هم ماهانه شارژ می‌شه و البته برای همسرتون سقفی نگذارید 🙂 داشتن حساب مشترک، غیرمستقیم رابطه رو قوی می‌کنه؛ چرا که اعتماد و شفافیت رو به تنهایی و بدون صرف هیچ انرژی و زحمت خاصی افزایش میده.

۴. اهداف شفاف

توی زندگی یه چیزایی رو دوست داریم داشته باشیم و یه چیزایی رو نیاز داریم. دوست داشتن‌ها از جنس رفاه بیش‌تر هستن معمولا و نیاز داشتن‌ها از جنس گذراندن زندگی روزمره در حد استانداردهای زندگی خودمون. مهم اینه که هر دوی نیازها و خواسته‌هامون شفاف باشن برای همدیگه. قسمتی از حرف‌هایی که در مورد مسائل مالی با شریک زندگی‌مون می‌زنیم باید در همین مورد باشه. این‌طور هر دو طرف از نیازهای هم خبر دارن و درآمد و هزینه‌شون رو برای دستیابی به اون نیازها و خواسته‌ها تنظیم می‌کنن. شفاف نبودن اهداف، باعث می‌شه که بعد از مدتی هر دو طرف با یک‌سری نیازهای برآورده نشده مواجه بشن که وقت ارضاء‌شون گذشته و طرف کلی از دوست داشتن‌ها و نیازهاش هم زده و در رابطه خودش رو طلبکار می‌بینه. حتی جاهایی شاید بهتر باشه قرض کنیم و وام بگیریم، اما نیاز طرف مقابل رو برطرف کنیم. اما باز هم باید نیازها و خواسته‌های طرف مقابل شفاف باشه.

۵. زندگی دُنگی

نکنید آقا‍! درسته پول خیلی جدیه و مهمه، اما احترام و خوشحالی چیزهایی نیستن که در یک رابطه با پول قابل مقایسه باشن. اولویت اول احترامه و دُنگی کردن احترام رو از بین میبره. اگر رستورانی میرید، یا حتی خونه می‌خرید یا مثلا کادویی قرار هست بخرید، همون حساب مشترک همه‌ی مسئله‌ها رو حل می‌کنه. این مسئله زمانی بغرنج می‌شه که هر دو طرف درآمد داشته باشن و برای همدیگه مدام حساب و کتاب کنن. حساب و کتاب در این زمینه قطعا رابطه رو خراب می‌کنه. همه‌چیز رو بسپارید به حساب و کتاب آخر ماه و مشخص می‌شه چه کسی چقدر خرج کرده و بعد برای ماه بعد تصمیم‌گیری کنید.

۶. حق همه محفوظه

آخر ماه سعی کنید یک صورت‌حساب کامل از اینترنت بانک بگیرید و شروع کنید به تحلیل و یادداشت کردن و تخصیص دادن هزینه‌ها. این‌که هر هزینه و درآمدی از طریق چه کسی بوده و در چه سرفصل و دسته‌بندی‌ای. خیلی وقت‌ها آقایون توهم برشون میداره که «زن ِما ولخرجه!». حساب و کتاب کامل نشون میده که پول سیگاری که شما کشیدی بیش‌تر بوده یا پولی که خانم برای لباس داده! ما حساب و کتاب نمی‌کنیم که از همدیگه مُچ‌گیری کنیم؛ ما حساب و کتاب می‌کنیم که هم ببینیم چقدر در راستای اهداف و نیازهامون خرج کردیم و چقدر خرج الکی که می‌شد نکرد؛ و بعد بشه احتیاطی که در ماه بعد برای خرج و مخارج می‌کنیم. گاهی توی همین حساب و کتاب‌ها مشخص می‌شه که یکی داره بیش‌تر رعایت می‌کنه و اون یکی نه. نباید این وسط حق کسی ضایع بشه و به نظرم باید افراد خانواده هم‌بند نیازهاشون رفع بشه. کسی هم این وسط قرار نیست تلافی کنه و رقابت در خرج کردن. قراره ترمز هم رو بکشیم! حساب و کتاب وضعیت رو روشن می‌کنه و شاید واقعا نیاز ببینید که از راه‌های دیگه دنبال افزایش درآمد باشید. تجربه‌ی من میگه ۶۰ درصد اوقات بهتر شدن اوضاع در کاهش هزینه‌ها نیست و باید دنبال افزایش درآمد بود. اما همون ۴۰ درصد هم کلی ذهن شما رو آروم می‌کنه و استرس‌ها رو کمتر.

در نهایت فکر نکنید که رابطه‌ی شما یک کسب و کار هست. حسابداری در خانواده نباید مثل شرکت و کسب و کار باشه. نه از لحاظ برنامه‌ریزی و هدف‌گذاری، نه از لحاظ کنترل و نه از لحاظ لذت بردن! اساسا هدف خانواده خیلی وسیع‌تر از اهداف اقتصادی یک کسب و کار هست. خسیس نباشیم، خودمون رو لِه نکنیم و مهم‌تر از همه‌، عاشق هم باشیم و بگذاریم این نکات، رابطه و عشق بین‌مون رو قوی‌تر کنه. دو نفرِ قوی 🙂

حرف‌هایی با تو در آستانه‌ی ۲ سالگی

سلام بابا.

این اولین نوشته‌ایست که برای تو می‌نویسم. ۵ روز دیگر ۲ سال می‌شود که از ساعت ۱۸:۴۰ در بیمارستان انصاری، تجربه‌ی زیستن در این دنیا را شروع کردی. آن لحظه -مثل لحظه‌ی دیدن مادرت در ۶ سال قبل‌تر از آن- برای من تکرارنشدنی‌ست. شعفی که ناگهانی در دل‌م افتاد و شکر عمیقی که در دل‌م کردم از پروردگارت. تجربه‌ی پدر شدن بی‌نظیر است بابا. حتما تجربه‌ی مادر شدن هم همین است. این را بزرگتر که شدی، از مادرت بپرس. آن لحظه‌ها دست‌م روی پیشانی مادرت بود و برای زنده و سالم‌ماندن‌ش، آیه‌الکرسی می‌خواندم. من از اولین لحظه‌ی حضورت در دنیا تو را دیدم. آن لحظه که نفس نمی‌کشیدی و بعد ناگهانی شروع به گریه کردی. راستی، بند ناف‌ت را من بریدم. با تمام سوره‌هایی که در حین تولدت بالای سر مادرِ بی‌نظیرت می‌خواندم. تو به دنیا آمدی و دنیای من و مادرت را عوض کردی؛ چیزی که هرگز تا آن لحظه نزیسته بودیم‌ش.

مامان خیلی زود خوب شد. مامان قوی‌ست. همیشه قوی بود، قبل از این‌که با تو در اهواز در بازار قدم بزنیم حتی. راست‌ش فکر می‌کنم کاش تو شبیه مادرت بشوی. این‌طور چه خوشبخت است آن کسی که عاشق تو می‌شود. آن روزها را می‌بینم؟ کاش!

عشق بابا

تو؛ در یکی از کوچه‌های جویبار

۱۳ آبان ماه ۱۴۰۰

در این دو سالی که کنارِ تو بزرگ شدم، خیلی چیزها یاد گرفتم. راست‌ش را بخواهی، وجودت زندگی ما را خیلی تغییر داد. طول کشید تا بفهمیم نقش جدیدی پیدا کردیم. شاید من در مقابل این تغییر و اضافه شدن نقشِ پدری، بیش‌تر مقاومت می‌کردم. چقدر مادرت باید من را حلال کند… . صبر و حوصله و تحمل شنیدن جیغ‌های طولانی و بیدار شدن ناگهانی و خیلی چیزهای دیگر، کوچک‌ترین چیزهایی بود که در وجودم جاگیر شد. تو معلم کوچک منی. کاش همیشه معلم‌م باشی. برای روزهایی که نمی‌دانم چه کنم.

این روزها خیلی زود داری کلمات را یاد می‌گیری. چند روز پیش برای‌ت یک جامدادیِ پر از مدادرنگی خریدم. چقدر قشنگ قلم به دست می‌گیری بابا. انگار چند سال است که می‌نویسی. نقاشی می‌کنیم. با هم و با مامان. چیز خاصی نمی‌کشی. لذت می‌بری از خط‌خطی کردن. لذت می‌برم از نگاه کردن دست‌هات، وقتی که هیچ چیز خاصی نمی‌کشی و می‌خندی. چطور شکر این خنده‌ها را به جا بیاورم بابا؟ چطور به تو بگویم که پدر شدن چه حسی دارد؟ وقتی قرار نیست هیچ‌وقت تجربه‌اش کنی.

به اندازه‌ی زیبایی‌هایی خنده‌هات؛ دوستت دارم!

پدرت، ساعت ۸:۱۰ روز ۱۹ آبان ۱۴۰۰ – چهار راه ولیعصر