بی‌خبر و خوب

بعد از خواندن کتابِ پیگیر اخبار نباشید از رولف دوبلی و ترجمه‌ی عادل فردوسی‌پور و دوست عزیزم علی شهروز ستوده، به کلی خواندن اخبار را کنار گذاشتم. از هر پلتفرمی و هر منبعی. همان‌طور که دوبلی می‌گوید معتقدم اگر خبری آن‌قدر مهم باشد به گوش‌م خواهد رسید. امروز نزدیک به سه ماه است که از بی‌خبری‌ام می‌گذرد: حال‌م بسیار بهتر است، نگرانی‌ها و استرس‌هایم کمتر و البته امیدم بیش‌تر. از شنیدن خبرها حال‌م بد می‌شود. چه در تاکسی و چه در محل کار و از همکاران و غریبه‌ها. برای خودم و کتاب‌هایی که می‌خوانم بیش‌تر و با تمرکز بیش‌تری وقت می‌گذارم و ناآرامی‌های جامعه دیگر برای من مهم نیستند. هرچند این ناآرامی‌ها بیش‌تر ساخته و پرداخته‌ی رسانه است تا واقعیت موجود؛ اما باز هم اگر بتوانم کاری برای افرادی که در دایره‌ی اثرگذاری من هستند-مثل خانواده‌ام و دوستان نزدیک‌م- انجام می‌دهم. به متخصص شدن‌م در زمینه‌ی مالی می‌پردازم و برای دایره‌ی شایستگی خودم وقت می‌گذارم. می‌شود گفت تا به حال این‌قدر از بی‌خبری از اطراف‌م خوش‌حال نبوده‌ام.

من و ویکی‌پدیای فارسی

جوان‌تر که بودم، علاقه به غنی‌کردن محتوای وب فارسی و آشنایی با سیستم‌های منبع‌باز، از اصلی‌ترین علاقه‌هایم بود. آشنا شدن با ویکی‌پدیای فارسی و ویکی‌نویس‌ شدن یکی از اتفاقاتی بود که از دنبال کردن این علاقه‌ام به وجود آمد. هرچند ویکی‌نویس شدن مثل وبلاگ‌نویسی نیست و اهمیت ارجاع و منابع و رعایت استاندارد ویکی‌پدیا در تولید مقالات مهم و وقت‌گیر است، اما توانستم این استانداردها را رعایت کنم و چند مقاله مرتبط با سازمان‌هایی که در آن‌ها مشغول به کار بودم بنویسم. دیروز که داشتم جیمیل‌م را مرتب می‌کردم، به ایمیل‌های ویکی‌پدیا برخوردم که در مورد مقاله‌هایی که نوشتم و ویرایش‌هایی که به آن‌ها خورده است؛ بود. تا امروز که ۲۵ اسفندماه ۹۹ است، هشت سال و ده ماه از عمر ویکی‌نویسی من با ۶۱ ویرایش در ویکی‌پدیای فارسی می‌گذرد. گفتم حتما اینجا بگذارم‌شان تا بدانم چقدر کم در ویکی‌پدیای فارسی نوشته‌ام. امید دارم که بعدتر مقالات بیش‌تری در این دایره‌المعارف فارسی بنویسم.

صفحات مرکز طبع و نشر قرآن جمهوری اسلامی، دارالکتابه، قرآن حکیم، مصحف بریل و مصحف جمهوری اسلامی از آخرین صفحاتی است که در ویکی‌پدیای فارسی ایجاد کردم.

موسیقی سریال Mad Men

اخیرا سریال Mad Men را دیدم. با این‌که دیگر به دلیل کمبود وقت برای دنبال کردن سریال‌ها، اهل مینی‌سریال هستم تا سریال. داستان در مورد صنعت تبلیغات در اوایل دهه‌ی ۱۹۵۰ در خیابان Madison منهتن است. شکل‌گیری این صنعت، فضای زندگی و فرهنگ سازمانی و خیلی چیزهای دیگر در این سریال به خوبی به تصویر کشیده شده است. اگر مدیریت و MBA‌ خوانده‌اید و علاقه‌ای به حوزه‌ی تبلیغات دارید، دیدن این سریال را پیشنهاد می‌کنم تا از پیشینه‌ی صنعت و شکل‌گیری جدی آن مطلع شوید. ضمن این‌که خیلی اتفاقات مهم که حول شخصیت اول داستان می‌افتد قابل تأمل است. موزیک‌های سریال بسیار جذاب و شنیدنی‌ است؛ مخصوصا که از نوع کلاسیک است و در تیتراژ پخش می‌شود و از آن جنس موسیقی‌هایی هستند که باید دنبال آن‌ها در همان دوران دهه‌ی پنجاه و شصت میلادی گشت. برای همین گشتم و تمام موسیقی‌های آن را پیدا کردم و در گوگل‌درایوم بارگذاری کردم.

بشنوید و لذت ببرید.

سریال mad men
کاور سریال Mad Men

زندگی عمیق

بعد از این‌که کتاب عملی‌کردن دانسته‌ها از کن(ت) بلانچارد را خواندم، تصمیم گرفتم که هر کتابی را نخوانم؛ اما کتابی را که برای خواندن آن وقت می‌گذارم، چندین بار بخوانم. شعاری که همه با آن از تبلیغات گاج آشنا هستیم. مدتی بعد تصمیم گرفتم در قفسه‌های کتابم در گودریدز-تنها شبکه‌ی اجتماعی که در حال حاضر در آن عضو هستم و شاید بعدا نه- دو قفسه اضافه کنم: یکی قفسه‌ی کتاب‌هایی که برای بار دوم می‌خواهم بخوانم- که بلافاصله از قفسه‌ی کتاب‌های خوانده شد چند کتاب را برای آن کاندید کردم- و دیگری قفسه‌ای برای کتاب‌هایی که برای بار دوم خوانده‌ام. احتمالا ایجاد این زوج قفسه‌ها تا دور سوم و چهارم هم ادامه دارند.

از پادکست بی‌پلاس علی بندری هم با کتاب کار عمیق از کارل نیوپورت آشنا شدم. طول کشید تا متقاعد شوم که کتاب را بخرم و برای آن وقت بگذارم: چیزی که بعد از خواندن همان کتاب بلانچارد به آن دچار شدم و البته خیلی از آن سود کرده‌ام. نزدیک به یک ماه طول کشید تا کتاب را تماما در مترو خواندم. شاید پنج درصد خواندن‌ها مربوط به اوقاتی بود که تصمیم می‌گرفتم در محل کار برای آزادسازی ذهن‌م و یا در خانه کتاب را بخوانم.

کتاب کار عمیق از جمله‌ی آن‌ کاندیدهایی بود که در دور اول به این نتیجه رسیدم که مقداری از آن را می‌توانم عملی کنم و دو سه ماه بعد که برای خواندن دور دوم آن برگشتم، مقداری در پیاده‌سازی آن پیروز شده باشم.