قلعه حیواناتِ جورج اُورْوِل

قلعه‌ی حیوانات از جمله کتاب‌هایی بود که مدت‌ها پیش از زبان دوستان کتاب‌خوان و جسته و گریخته از اطراف می‌شنیدم که کتاب خوبی‌ است. هرچند برنامه‌ای برای خواندن و خریدن آن نداشتم، از یک خانم کتاب‌فروش دوره‌گرد که به دفترم آمده بود؛ آن را خریدم. گفتم شاید روزی بخواهم بخوانم‌ش. نوروز ۱۴۰۰ و تعطیلاتِ همیشه‌ حوصله‌سربرِ آن باعث شد کمتر از ۲۴ ساعت آن را بخوانم. از آن‌جا که مانیفست‌م در کتاب‌خوانی مقداری تغییر کرده، بنا دارم به عنوان اولین کتاب چند پاراگراف از چیزی که یاد گرفتم از کتاب، بنویسم. هرچند نوشته‌ها خواننده را از خواندن کتاب مستغنی نمی‌کند.

زیرِ بارِ ظلم

حیوانات یک مزرعه که تحت مدیریتِ مزرعه‌داری افسرده، تنبل، نا امید و بی‌خیال هستند، خسته از ظلم و زوری هستند که به آن‌ها می‌شود. در نهایت طی یک شورش،‌ مزرعه‌دار را بیرون می‌کنند و خودشان مدیریت مزرعه و خودشان را برعهده می‌گیرند: باهوش‌ترها{به اصطلاح نویسنده} که خوک‌ها باشند، می‌شوند رئیس و کارها را سامان می‌دهند. در نهایت به دلیل نگاهِ سرمایه‌داری{باهوش‌ها یا خوک‌ها} به طبقه‌ی کارگری{سایر حیوانات} این شورش یا انقلاب شکست می‌خورد و داستان توصیف شورش و پس از آن و دوران شکست است.

نکته در اینجا این است که برون‌رفت از زیرِ بارِ ظلم، با شورش صورت می‌گیرد. خشمِ عمومی و خستگیِ گسترده باعث آن می‌شود. حتی این شورش رهبر هم ندارد و توسط هیچ کتاب و مکتبی پشتیبانی نمی‌شود. و به نظر من هم، ‌برون‌رفت از زیر بار ظلم، کتاب نمی‌خواهد! شاید بتوان مثال آن را در آزادسازی بنی‌اسرائیل از زیر بار ظلم فرعونیان توسط حضرت موسی(علیه‌السلام) هم دید: در زمان آزادسازی و فرار از مصر، تورات به ایشان داده نشده بود و صرفا بنی‌اسرائیل از مصر فرار کردند و از نیل عبور کردند و از دست فرعون نجات یافتند.

پس از نجات از زیر بار ظلم مزرعه‌دار بود که حیوانات هفت اصل ِحیوانی را بر روی دیواری نوشتند و آن را سرلوحه‌ی خود قراردادند…

کتاب، اساسِ تمدن‌سازی

خوک‌ها قبل از شورش کتاب‌هایی را خوانده بودند. چیزهایی یاد گرفته‌ بودند و پس از شورش و فرار مزرعه‌دار، چه در دفاع از مزرعه در مقابل بازگشت مزرعه‌دار و چه در مورد بهبود کاشت و داشت و برداشت محصول و تقسیم کارها، از کتاب استفاده کردند. در این بین هم حیواناتی بودند که ضعیف‌تر بودند و از زیرکار در می‌رفتند. در بین همین خوک‌ها هم در اجرای خوانده‌ها اختلاف بود و در نهایت، خوک‌ها با کمک گرگ‌هایِ غریبه و با بیرون کردنِ توطئه‌گونه خوک‌هایی که همواره در پی اجرای هفت اصل ِحیوانی بودند؛ حکومت بر مزرعه را برعهده گرفتند. تحریف ِاصول، برتری‌طلبی ظاهری، ایجاد تفاوت در سبک زندگی، ایجاد فاصله‌ی فیزیکی و عملیاتی با حیوانات از جمله کارهایی بود که خوک‌ها در ادامه‌ی حاکمیت بر حیوانات کردند.

نکته‌ی مهم در این‌جا به نظرم این بود که کتاب، اساسِ کار بود. در ساختن‌ها و بهبودها و طراحی سیستم. با این‌که نویسنده خوک‌ها را باهوش‌ترها می‌داند، ولی آن‌ باهوش‌ترها را نیز در طراحی سیستم و مدیریت و اجرا و حتی اصول، بی‌نیاز از کتاب نمی‌بیند. هرچند بیش‌تر اصول عقلی و ذهنی و با هوشِ جمعی استخراج شده بودند، اما نقش پررنگ کتاب در پس از انقلاب بسیار قابل توجه بود.

مثال‌ش به نظرم در داستان بنی‌اسرائیل، همان دعوت پروردگار از موسی(علیه‌السلام) به کوه سینا پس از رد شدن از نیل بود. پس از برون‌رفت از زیر بارِ ظلم، تورات است که قرار است در تمدن‌سازی نقش اصلی را داشته باشد. بنابراین حضرت برای دریافت کتاب به کوه می‌رود و بنی‌اسرائیل منتظرِ کتاب نمی‌مانند و راهِ میان‌بری را انتخاب می‌کنند: عِجل!

حقوق و دستمزدِ برده‌داری

بیش‌تر کار کردن و کمتر بهره بردن، چیزی بود که در دوران قبل از شورش نیز حیوانات را خسته کرده بود. بعد از به حکومت رسیدن خوک‌ها+گرگ‌ها، این شیوه خیلی نرم‌تر بین حیوانات رسوخ کرد. اوضاع همان بود و فقط حاکمان از جنس انقلابیون بودند و از جنس همان حیوانات. مدام با ترساندن و یادآوری وضعیت گذشته،‌ حیوانات توسط سخن‌وران منتسب به حاکم ترسانده می‌شدند که وضعیت الان شما بسیار بهتر است. و یادتان نمی‌آید که چه و چه؟ و از اساسی‌ترین مسئله‌ها در این وضعیت تحریف تاریخ گذشته بود. با توجه به این‌که حافظه‌ی حیوانات ضعیف بود و بعد از چند بار تکرار این سخنان، تحریف تاریخی که خودشان حضور داشتند و تحریف انقلابی که خودشان کرده بودند را ادامه دادند. سیستمی که قرار بود آزادی به ارمغان بیاورد، شده بود سیستم سرمایه‌داری که به هرحیوانی که بیش‌تر کار کند، کمی بیش‌تر مزد می‌دهد. و همچنان اصول در طول زمان تحریف می‌شوند و تغییر می‌کنند…

خوک‌ها و آدم‌ها

کافی‌ست نگاهی به اطراف‌مان، حکومت‌های سرمایه‌داری، طبقات کارگری،‌ انقلاب‌ها و شورش‌ها و سیستم‌ها بیندازیم و همان خوک‌هایِ مزرعه‌ی مانر را در بسیاری جاها خواهیم دید که خود را باهوش‌تر می‌دانند؛ اصول را تحریف کرده و با ترساندن مردم از تاریخ تحریف شده، بقای سیستم‌ها را در جهت منافع خودشان تأمین می‌کنند. هرچند برداشت از کتاب آزاد است…

زندگی عمیق

بعد از این‌که کتاب عملی‌کردن دانسته‌ها از کن(ت) بلانچارد را خواندم، تصمیم گرفتم که هر کتابی را نخوانم؛ اما کتابی را که برای خواندن آن وقت می‌گذارم، چندین بار بخوانم. شعاری که همه با آن از تبلیغات گاج آشنا هستیم. مدتی بعد تصمیم گرفتم در قفسه‌های کتابم در گودریدز-تنها شبکه‌ی اجتماعی که در حال حاضر در آن عضو هستم و شاید بعدا نه- دو قفسه اضافه کنم: یکی قفسه‌ی کتاب‌هایی که برای بار دوم می‌خواهم بخوانم- که بلافاصله از قفسه‌ی کتاب‌های خوانده شد چند کتاب را برای آن کاندید کردم- و دیگری قفسه‌ای برای کتاب‌هایی که برای بار دوم خوانده‌ام. احتمالا ایجاد این زوج قفسه‌ها تا دور سوم و چهارم هم ادامه دارند.

از پادکست بی‌پلاس علی بندری هم با کتاب کار عمیق از کارل نیوپورت آشنا شدم. طول کشید تا متقاعد شوم که کتاب را بخرم و برای آن وقت بگذارم: چیزی که بعد از خواندن همان کتاب بلانچارد به آن دچار شدم و البته خیلی از آن سود کرده‌ام. نزدیک به یک ماه طول کشید تا کتاب را تماما در مترو خواندم. شاید پنج درصد خواندن‌ها مربوط به اوقاتی بود که تصمیم می‌گرفتم در محل کار برای آزادسازی ذهن‌م و یا در خانه کتاب را بخوانم.

کتاب کار عمیق از جمله‌ی آن‌ کاندیدهایی بود که در دور اول به این نتیجه رسیدم که مقداری از آن را می‌توانم عملی کنم و دو سه ماه بعد که برای خواندن دور دوم آن برگشتم، مقداری در پیاده‌سازی آن پیروز شده باشم.

چند کلمه درباره‌ی قرآن

نوشتن درباره‌ی قرآن، آن هم توسط کسی که نه احاطه‌ای دارد به آن و نه مجری آن حتی در زندگی شخصی خودش است، شاید بیهوده به نظر برسد. اما من فکر می‌‌کنم به اشتراک گذاشتن چیزهایی که در ذهن‌م هست که ناشی از تجربه و آموزش و زندگی‌ام است، ممکن است به کسی که وضعیت مشابهی دارد، کمک کند. از این‌رو تصمیم گرفتم در مورد قرآن بنویسم.

به عنوان یک مسلمان همیشه دغدغه داشته‌ام بفهمم «چطور باید زندگی کنم؟». هر چند مطمئین هستم انسان به دلیل قوه‌ی تفکر، همیشه درگیر این مسئله است؛ اما به صورت خاص یک مسلمان به دلیل پذیرفتن دین، وظایفی ویژه‌تر به دلیل قرار گرفتن ذیل یک مجموعه‌ی اعتقادات دارم. برای پاسخ به این سؤال‌م سال‌ها پای کتاب‌ها و منبرها و فکرها گذرانده‌ام. گذشت تا زمانی که با یک جریان قوی با عنوان تدبر در قرآن آشنا شدم. علی صبوحی مبدع این جریان است و تدبر در قرآن درس می‌دهد. من شدم شاگردی از شاگردان بسیار او. تا الان که می‌نویسم، «چطور زندگی‌ کردن» را از قرآن آموختم. نه این‌که در حال حاضر زندگی‌ام کامل منطبق باشد، اما خط مشی و جهت استراتژیک‌م را از تدبر در قرآن آموختم. اگر می‌خواهید بدانید تدبر در قرآن چیست، به تدبر در قرآن چیست؟ سر بزنید. علی صبوحی هم سایت خوبی دارد.

فهمیدن قرآن، این کتاب دوست داشتنی لذتی دارد که با هیچ لذتی برابری نمی‌کند. کتابی است که با فهمیدن‌ش راه را پیدا می‌کنی و نیازی نداری که بعد از فهمیدن آن باز هم چیز دیگری را جست‌وجو کنی و دنبال حرف معتبرتری بگردی.

بیش از چهار سال است که این‌گونه قرآن می‌خوانم و دیگر حاضر و قادر نیستم که بدون تدبر با جمله‌ای از آن مواجه شده و یا از آن بگذرم. خواندن قرآن بدون تدبر به نظرم وضعیتی است که آدم باید سریعا متوجه آن شده و از آن نوع قرائت دوری کند. چه بسا منفعت که نه اما ضررهای فراوانی داشته باشد.

سایت گنجینه‌ی تدبر هم درس‌نامه‌ها را می‌گذارد. برای دسترسی به محتوای تدبر در قرآن سایت در دسترس و بسیار خوبی است.