12 دی 1399

سپاس‌گزاری شش

خدایا! به خاطر وقتی که بچه‌‌ها دور خودشون می‌چرخن و آدم نمی‌دونه دارن به چی فکر می‌کنن و یهو می‌خورن زمین، به خاطر محو شدن‌شون توی برنامه‌های تلویزیون و آرامشی که اون موقع توی جسم‌شون هست، به خاطر حرف‌هایی که می‌خوان بزنن و زبون‌شون نمی‌چرخه و کلی خنده‌دار ادا می‌شه، […]
2 دی 1399

چطوری آدما رو توی اینترنت پیدا کنیم؟

یکی از معضلاتی که همیشه داشتم، اینه که توی یک زمینه‌ای آدم متخصص پیدا کنم که کاری برام انجام بده. حالا چه برای بیزنس خودم و چه برای سازمانی که توش کار می‌کنم. فکر می‌کنم واضحه که جست‌وجو توی لینکدین و توعیت کردن و این داستانا آدم رو به مقصد […]
2 دی 1399

وابستگی

نمی‌دونم دقیقا این چیزی که توی وجودم هست نسبت به اطراف‌م، وابستگی هست یا محبت؟ توجه هست یا تفکر عمیق؟ افسردگی هست یا آگاهی هوشمندانه؟ هرچی که هست از موقعی که بخوام از چنین وضعیتی برای همیشه جدا بشم، می‌ترسم. از هرچی که تعلق و وابستگی هست. تجربه‌ی دوره‌های کوتاه […]
11 تیر 1399

بیست

+ نهایت تلاش‌ت رو بکن که حداکثر روزی مقدرت رو به دست بیاری. اما بیش‌تر از اون زور نزن. – از کجا بفهمیم روزی‌مون چقدره حاج آقا؟ + می‌شه فهمید. وقتی دو سه تا کار حلال راه‌ انداختی و هیچ‌کدوم نگرفت و با شکست مواجه شد متوجه می‌شی!
11 تیر 1399

نوزده

– حاج آقا چرا اینقدر صدقه اثر داره؟ + چشمات رو ببند! (چشمام رو می‌بندم) چی می‌بینی؟ هیچی! حالا باز کن چشمات‌رو! چی‌ می‌بینی؟ چطور ممکنه این‌همه چیز رو با چشم دید؟ ببین این دو تا چشم کوچک چقدر توانایی دارن…  
11 تیر 1399

هجده

+ امام صادق علیه‌السلام هروقت گرفتاری براش پیش می‌اومد، شده قرض می‌گرفت ولی صدقه می‌داد.
21 خرداد 1399

اگر به گذشته برمی‌گشتم…

حتی فکر این‌که به گذشته برگردیم و دوباره آن را تصحیح کنیم، محال و احمقانه است. اما گاهی برای این‌که برگردیم و ببینیم کارهایی که کردیم، چه اثر و نتیجه‌ای گذاشته‌اند و موقعیتی که داریم، چگونه متأثر از تصمیمات گذشته است؛ نیاز است که برگردیم و بازنگری کنیم.

8 خرداد 1399

سپاس‌گزاری پنج

خدایا! به‌خاطر وجود آدم‌هایی که رفتارشون خوب نیست و با دیدن و سر و کله زدن با اونها، قدر آدم‌های خوش‌رفتار رو می‌فهمیم و از خوب بودن‌شون هم حال‌مون خوب می‌شه و هم از خودشون تشکر می‌کنیم، به‌‌خاطر خوش‌اخلاقی که حال آدم‌ها رو خوب می‌کنه، به‌خاطر  وجود حس مهربانی که باعث می‌شه آدم‌ها کمتر اذیت بشن؛ سپاس‌گزارم.

28 فروردین 1399

سپاس‌گزاری چهار

خدایا! به‌خاطر بوی قهوه، برای خاطره شدن بعضی آهنگا، برای حس خوب دوران کودکی، برای آرامش توی خلوت و تنهایی، به‌خاطر حس آرامش توی سجده، برای خاطر بوی گلاب و به‌خاطر حس خوب دوست داشته شدن، سپاس‌گزارم

24 اسفند 1398

سپاس‌گزاری سه

خدایا! به‌خاطر بوی کاغذ کتابی که نو خریدیم، به‌خاطر حس خوب قدم زدن توی کتاب‌فروشی، به‌خاطر حس خوب خوابیدن بعد از ظهر روز تعطیل، به‌خاطر حس خوب جویدن گردوهایی که توی زیتون پرورده هستن، به‌خاطر جمع‌شدن دور هم یک خانواده برای افطار ماه رمضون، سپاس‌گزارم.

22 اسفند 1398

سپاس‌گزاری دو

خدایا! به‌خاطر این‌که هروقت دل‌مون واسه مامان‌ و بابامون تنگ می‌شه می‌تونیم با واتس‌اپ زنگ بزنیم و ببینیم‌شون، به‌خاطر این‌که موبایل هست و می‌تونیم برای کسی که نگرانشیم بهش زنگ بزنیم، به خاطر فونت قشنگ بعضی وبلاگ‌ها :)، به خاطر عکس‌های قشنگی که بعضی عکاسا می‌گیرن، سپاس‌گزارم.

22 اسفند 1398

سپاس‌گزاری یک

خدایا! به خاطر خنده‌ی نوزاد‌ وقتی نمی‌دونی دقیقا داره به چی می‌خنده، به خاطر آرامش توی چشم‌های بعضی آدم‌ها، به خاطر بوی نان سنگک وقتی که از تنور در میاد، به خاطر گرمی نانوایی در زمستان، به خاطر سکوت نیمه‌شب خیابان، سپاس‌گزارم.

16 دی 1398
تدبر در قرآن

چند کلمه درباره‌ی قرآن

نوشتن درباره‌ی قرآن، آن هم توسط کسی که نه احاطه‌ای دارد به آن و نه مجری آن حتی در زندگی شخصی خودش است، شاید بیهوده به نظر برسد. اما من فکر می‌‌کنم به اشتراک گذاشتن چیزهایی که در ذهن‌م هست که ناشی از تجربه و آموزش و زندگی‌ام است، ممکن است به کسی که وضعیت مشابهی دارد، کمک کند. از این‌رو تصمیم گرفتم در مورد قرآن بنویسم.

11 مرداد 1398
داد زدن مدیر

چرا مدیران داد می‌زنند؟

مدتی بود که دوست داشتم موشکافانه و میدانی راجع به این مسئله‌ی متداول و معمول سازمان‌ها بنویسم: این‌که چرا مدیران داد می‌زنند و از این طریق می‌خواهند کارها را به پیش برند. چیزهایی به نظرم می‌آید که در زیر می‌نویسم. شاید بعدتر آن‌ها را نیز اضافه و کم کنم. اما به نظرم تا الان این‌ها ثابت شده هستند.

4 تیر 1398

هفده

+ اگر کسی رو دیدی که گناهی رو انجام نمی‌داد که تو انجام میدی، بدون از سه حالت خارج نیست: یا توانایی انجام اون گناه رو نداره، یا داره ی گناه دیگه می‌کنه، یا دارا کفِّ نفس می‌کنه.
2 تیر 1398

شانزده

+ شیطان مثل خون در رگ‌های ما آدم‌ها جاری‌ه.
1 تیر 1398

پانزده

+ باید دنبال این باشی که آدم‌هایی که با معیار شرع، آدم ِخوب به حساب میان، پشت سرت تعریف کنن. یعنی پیش اون‌ها عزیز بشی. محبوب بشی. خوب‌ت رو بگن.
1 تیر 1398

چهارده

+ مدیر خوب مدیریه که پرسنل‌ش پشت سرش بگن:«ما از این خوشمون نمیاد. ولی آدم خوبیه».
29 خرداد 1398

چهار

برای هرچیز زکاتی‌ست، و زکات‌ِ عقل؛ اندوه ِطولانی‌ست.
29 خرداد 1398

سه

غمِ زمانه که هیچ‌ش کران نمی‌بینم/ دواش جز مِی چون ارغوان نمی‌بینم.
29 خرداد 1398

دو

وَ أَنَّ الرّاحِل إلیکَ قَریبُ المَسافه/ و آن‌کس که به سمت ِتو می‌آید، چقدر مقصدش نزدیک است.
28 خرداد 1398

سیزده

+ نون حرام در بچه اثر داره، اما نفی اختیار نمی‌کنه. بچه‌ای که نون حرام خورده باید تلاش بیش‌تری بکنه. همین!
28 خرداد 1398

دوازده

+ حاج آقا چقدر برای بچه‌هاتون وقت گذاشتید؟ ـ هیچی. + چرا خب؟!! + خوب و بد شدن بچه‌ها دست ما نیست. ما باید آموزش بدیم، تربیت کنیم، اما خیلی‌ش دست ما نیست. خیلی برای بچه‌هاتون خودتون رو نکُشید: اگه خوب باشن که خدا هواشونو داره و اگه بد باشن، […]
27 خرداد 1398

یازده

+ هرکه را اُم و اَب ادب نکند/ گردش روز و شب ادب کندی.
27 خرداد 1398

ده

+ هیچ‌وقت فامیل رو توی کار نیار. پوست سَرت رو می‌کنن!
27 خرداد 1398

نه

+ من قبول ندارم که ترس و شجاعت و صبر ذاتی هستن. ترس و شجاعت قابل یادگیری و آموزشن. ته‌ش اینه که اگر صبور نیستی، خودت رو به صبوری بزن.
23 اردیبهشت 1398

هشت

+ وقتی کارمند دیگران هستی، هرچقدر هم که خوب کار کنی و ارتقاء پیدا کنی، تبدیل به یِ نوکر بهتر می‌شی.
23 اردیبهشت 1398

هفت

+ وقتی دو تا کار بزرگ رو با هم انجام میدی، هر دو رو ضایع می‌کنی.
22 اردیبهشت 1398

شش

+ تو نمی‌دونی این بچه پول‌‌دارها چقدر قابل ترحم‌اند.
31 فروردین 1398

پنج

+ پسری که همیشه به پدرش گوش بده و عصیان نکنه، هیچ‌وقت بزرگ نمی‌شه.
23 فروردین 1398
یادگیری اکسل

اکسل رو از کجا یاد بگیرم؟

از زمانی که وارد کاله شدم، با این مسئله مواجه شدم که بلد بودن اکسل باعث می‌شه یک سر و گردن از همه‌ی مدیران در مهارت‌ها و تحلیل‌ها و در نتیجه‌ خروجی‌هام بیش‌تر باشم. اما بلد بودن اکسل به چه معناست؟ الان از هر کسی بپرسید:«اکسل بلدی؟» حتما می‌گه آره کار کردم!

20 فروردین 1398

یک

واقعا دنیا روی چیزی می‌چرخد که تنها یازده دقیقه طول می‌کشد! #پائولو_کوئلیو
20 فروردین 1398

چهار

+ حاج آقا چرا اطرافیان آقای خامنه‌ای آدمای دری وری هستن؟ – پیامبر هم ابوبکر و عمر رو نزدیک خودش نگه می‌داشت که یا نشاشن توی اسلام، یا کم بشاشن.
21 دی 1397

سه

+ می‌دونی خشوع یعنی چی؟ – نه حاج آقا. + یعنی با تضرع درخواست کنی و با تضرع هم تشکر کنی.
21 دی 1397

دو

+همیشه سعی کن آقامَنِشی خودت رو در مقابل خانواده‌ی همسرت حفظ کنی! – یعنی چی حاج آقا؟ + یعنی ی طوری رفتار کنی که نه فکر کنن نوکرشون هستی و نه فکر کنن متکبری.
7 دی 1397
بچگی

بچگی باید کرد.

برای هرکس از یک دوره‌ی زندگی معمولا خاطرات خاصی به ذهن می‌ماند. برای من تجربه‌ی شاگردی کلاس رهبری در سازمان دکتر علی‌پور در سازمان مدیریت صنعتی، خاطرات فراوانی دارد که باعث می‌شود نسبت به این دوره‌ی زندگی آن‌قدرها هم پشیمان نباشم.

7 دی 1397
لیز خوردن

یک عمر لیز خوردن

مدیریت پر است از مفاهیم. چیزی که باعث می‌شود به نظرم یک مدیر با دیگر مدیران متفاوت شود و حتی یک آدم با دیگران متفاوت شود، توجه به مفاهیم، عمیق شدن در آن‌ها و مشخص کردن حساب خود با آن‌هاست. چیزی که اغلب آدم‌ها حوصله‌اش را ندارند.

6 دی 1397
بگو نه

هزینه‌ی بله گفتن!

از کودکی در گفتن ِنه به دیگران مشکل داشتم. این مسئله وقتی حادتر شد که وارد دوره‌ی تحصیلی راهنمایی و دبیرستان شدم: سمپاد به شکلی بود که می‌بایست کمتر در بین جمع باشی و بیش‌تر در بین درس‌ها و مدرسه. حتی آدم‌های مدرسه هم با این‌که خیلی رفاقت تمیزی با هم داشتند، خودشان این‌طور زندگی می‌کردند.

3 دی 1397
دوست یا دشمن

ارتباطات غیر رسمی در سازمان

به نظرم ارتباطات غیر رسمی هرچند در سازمان از خشکی روابط می‌کاهند و در جاهایی باعث می‌شوند کارها راحت‌تر انجام بگیرند، اما مخصوصا در کشور ما که حسادت جزئی از فرهنگ و رفتار ماست و خیرخواهی در نهایت به ضرر افراد تمام می‌شود؛ می‌بایست بسیار کنترل شده و محافظه‌کارانه! پیش برود.

25 آذر 1397

یک

+ رفتی خواستگاری به دختره بگو اگه دوست‌م داشته باشی دوستت‌ دارم. ـ حاج آقا مگه معامله‌‌ست؟ + بله عمرم معامله‌ست، اما معامله‌ی انسانی.
22 آذر 1397
سرآغاز

بسم‌الله

خیلی طول کشید تا تصمیم گرفتم برای همیشه یک جایی برای نوشتن و انتشار عمومی داشته باشم. شاید از هر دری سخنی! ولی دوست دارم بنویسم و راجع به اتفاقات اطراف‌م حرف بزنم. شاید بخشی از آن‌ها انتقال تجربه باشد و بخشی هم نوشتن برای خالی شدن!