سرمایه‌گذاری

کیفیت کسب‌وکار یا قیمت ارزان؟ ترکیب خندق و گزینه‌پذیری

تاریخ
زمان مطالعه۵ دقیقه
نویسندهکمیل مزرعی

هر سرمایه‌گذاری دیر یا زود به این دوراهی می‌رسد: شرکتی عالی است اما سهمش گران به نظر می‌رسد. بخرم یا کنار بگذارم؟ در این یادداشت با مثال یک شرکت فناوری پزشکی می‌بینید چطور می‌شود کیفیت کسب‌وکار و ارزش‌گذاری را در یک چارچوب ساده کنار هم گذاشت: کیفیت تعیین می‌کند چه سهمی وارد سبد شود، و قیمت تعیین می‌کند چقدر از آن بخرید.

چارچوب دو مرحله‌ای: کیفیت برای انتخاب، ارزش‌گذاری برای تعیین اندازه‌ی خرید

شرکتی که جراحی رباتیک را ابداع کرد

شرکتی را در نظر بگیرید که جراحی رباتیک را به‌عنوان یک رده‌ی محصول پایه‌گذاری کرد. دستگاه شاخص آن در این حوزه به استاندارد طلایی تبدیل شده و چنان محبوب است که شرکت تقریباً موقعیت انحصاری دارد. چرا این شرکت از نگاه سرمایه‌گذار جذاب است؟ به دو دلیل:

۱. خندق پهن

  • بیمارستان‌ها برای هر دستگاه حدود ۱٫۵ میلیون دلار هزینه می‌کنند.
  • جراحان صدها ساعت برای تسلط بر آن آموزش می‌بینند.
  • هیچ‌کدام (نه بیمارستان و نه جراح) وقت، پول یا انگیزه‌ی لازم برای رفتن به سمت یک سیستم جایگزین را ندارند.

این یعنی هزینه‌ی جابه‌جایی بالا. اگر می‌خواهید درباره‌ی ساختار چنین مزیتی بیشتر بدانید، مزیت رقابتی پایدار؛ دو بخش هر خندق اقتصادی را بخوانید.

۲. گزینه‌پذیری

وقتی جراحان از دستگاه استفاده می‌کنند، آزمایش می‌کنند. با گذر زمان، کاربردهای دستگاه گسترش پیدا کرده، یعنی عمل‌های جراحی بیشتری با آن انجام می‌شود. این گسترش به نفع شرکت، بیمارستان‌ها و بیماران است. به توان یک کسب‌وکار برای باز کردن مسیرهای رشد جدید که امروز دیده نمی‌شوند، گزینه‌پذیری می‌گویند.

سهم چنین شرکتی از زمان عرضه‌ی عمومی‌اش در سال ۲۰۰۰ حدود ۱۴٬۶۰۰ درصد رشد کرده است؛ یکی از بهترین سهم‌هایی که در دو دهه‌ی گذشته می‌شد داشت.

اما ارزش‌گذاری چه می‌گفت؟

با همه‌ی این مزیت‌ها، در پایان سال ۲۰۲۲ بر سر خرید این سهم بحث جدی وجود داشت. دلیل یک کلمه بود: قیمت.

برای سنجش، از ابزاری به نام جریان نقدی تنزیل‌شده‌ی معکوس (Reverse DCF) استفاده شد. در روش معمول DCF، رشد آینده را حدس می‌زنید و ارزش به دست می‌آید. در روش معکوس برعکس عمل می‌کنید: قیمت فعلی را می‌گیرید و می‌پرسید «این قیمت چه رشدی را از شرکت انتظار دارد؟»

نتیجه‌ی آن تحلیل این بود که برای توجیه قیمت آن زمان، جریان نقدی آزاد شرکت باید ده سال متوالی سالی ۲۸ درصد رشد کند. این رقم بالاست. در نتیجه تصمیم گرفتند دماغشان را بگیرند و بخش کوچکی از سبدشان را به آن اختصاص دهند. اگر با مفهوم تنزیل آشنا نیستید، نرخ تنزیل و نرخ بهره؛ چرا بالا رفتن نرخ‌ها ارزش را کم می‌کند مقدمه‌ی خوبی است.

نتیجه چه شد؟

مدتی بعد، شرکت نتایج فصلی خود را منتشر کرد و از همه‌ی انتظارات فراتر رفت. تعداد عمل‌های جراحی ۲۶ درصد رشد کرد، بسیار سریع‌تر از پیش‌بینی همه. تحلیلگران هم گفتند هزینه‌ی جابه‌جایی از این سکو هر روز بیشتر می‌شود.

این یادآور مهمی است: بعضی سهم‌های «گران»، دلیل دارند که گران‌اند. آن‌ها چیزی عرضه می‌کنند که کس دیگری ندارد و دنیا بیشتر از آن را می‌خواهد. البته خاطرنشان کنیم که یک نتیجه‌ی خوب، اثبات درستی همه‌ی تصمیم‌ها نیست؛ ممکن است قیمت هنوز بیش از حد پرداخت شده باشد. ولی چارچوب فکری آن ارزش دارد.

چارچوب دو مرحله‌ای

این ماجرا به یک روش ساده برای متعادل کردن کیفیت و ارزش‌گذاری منتهی می‌شود:

مرحله پرسش تصمیم
۱. کیفیت آیا خندق پهن و گزینه‌پذیری دارد؟ آیا شرکت شایسته‌ی حضور در سبد است؟
۲. ارزش‌گذاری قیمت فعلی چه انتظاراتی دارد؟ چقدر از آن را با آرامش بخرم؟

یعنی کیفیت (خندق و گزینه‌پذیری) تعیین می‌کند آیا شرکت جایی در پرتفوی دارد، و ارزش‌گذاری مشخص می‌کند چه مقدار از آن را با راحتی بخرید.

این تنها راه سرمایه‌گذاری نیست. اما راهی است که برای بسیاری از سرمایه‌گذاران بلندمدت جواب داده است.

چگونه از ارزش‌گذاری معکوس استفاده کنیم؟

اگر می‌خواهید خودتان امتحان کنید:

  1. قیمت فعلی سهم و جریان نقدی آزاد فعلی را بنویسید.
  2. نرخ بازده مورد انتظارتان را تعیین کنید. مثلاً سالی ۱۰ درصد.
  3. بپرسید چه رشدی برای ده سال لازم است تا قیمت را توجیه کند؟
  4. این رشد را با سابقه‌ی شرکت و صنعت مقایسه کنید. اگر رشد لازم بسیار فراتر از سابقه است، احتیاط کنید.
  5. اندازه‌ی خرید را متناسب با فاصله‌ی انتظار و واقعیت تنظیم کنید. هرچه انتظار بیشتر، سهم کوچک‌تر.

درباره‌ی اینکه چرا باید به جریان نقدی آزاد نگاه کنیم، جریان نقدی آزاد؛ چرا سود خالص تنها معیار نیست را بخوانید.

اشتباه‌های رایج

  • خرید همه‌چیز یکجا. وقتی انتظارات بالاست، تقسیم خرید در چند مرحله هوشمندانه‌تر است.
  • نادیده گرفتن کیفیت فقط چون ارزان است. سهم ارزان بدون مزیت رقابتی ممکن است ارزان بماند.
  • نادیده گرفتن قیمت فقط چون شرکت عالی است. حتی بهترین شرکت‌ها در قیمت بسیار بالا بازده ضعیفی می‌دهند.
  • اتکای کامل به یک مدل. مدل‌ها ابزارند، نه پیشگو.

پرسش‌های متداول

خندق اقتصادی چیست؟ مزیتی پایدار که رقبا را از گرفتن سهم بازار شرکت بازمی‌دارد، مانند هزینه‌ی جابه‌جایی بالا، اثر شبکه یا برند.

گزینه‌پذیری را چطور بسنجم؟ ببینید آیا استفاده از محصول به کاربردهای تازه منجر شده و آیا شرکت سابقه‌ی آزمودن و گسترش داشته است.

اگر محاسبه‌ی DCF معکوس سخت است، چه کنم؟ حتی یک تقریب ساده با فرض نرخ رشد ثابت هم کمک می‌کند. هدف، سنجش «انتظارات قیمت» است، نه رقم دقیق.

آیا این روش برای همه‌ی شرکت‌ها جواب می‌دهد؟ بهتر است برای شرکت‌هایی که جریان نقدی قابل‌پیش‌بینی دارند و کیفیتشان بالاست. برای شرکت‌های زیان‌ده باید روش‌های دیگری به کار برد.

جمع‌بندی

کیفیت کسب‌وکار و قیمت دو پرسش جدا هستند: اولی می‌گوید چه چیزی شایسته‌ی مالکیت است و دومی می‌گوید چقدر از آن را بخرید. با ترکیب خندق، گزینه‌پذیری و ارزش‌گذاری معکوس می‌توانید تصمیمی آگاهانه‌تر بگیرید. برای یکی از سهم‌های مورد علاقه‌تان بنویسید: «قیمت امروز چه رشدی را از این شرکت انتظار دارد؟» و ببینید جواب با واقعیت جور درمی‌آید یا نه.