«همیشه وارونه فکر کن؛ بسیاری از مسائل سخت وقتی از آخر حل شوند، سادهتر میشوند.» این جمله از یکی از مشهورترین سرمایهگذاران قرن بیستم است و اصل معکوسسازی در سرمایهگذاری را خلاصه میکند: بهجای اینکه فقط بپرسیم چه کنیم تا موفق شویم، بپرسیم چه کارهایی ما را شکست میدهد و آنها را از زندگیمان حذف کنیم.
معکوسسازی یعنی چه؟
منطق این روش ساده است. ما میتوانیم سرمایهگذاری (و آدمی) شویم که میخواهیم باشیم، به شرط اینکه عادتهای سرمایهگذار و آدمی که نمیخواهیم باشیم را کنار بگذاریم. بهجای ساختن یک فهرست بلند از «کارهایی که باید انجام داد»، یک فهرست کوتاه از «اشتباههایی که نباید مرتکب شد» مینویسیم.
دلیل کارآمدی این روش هم روانشناختی است. شناختن رفتار ناخواسته معمولاً از تعریف رفتار ایدهآل آسانتر است. هر کسی میداند از چه نوع سرمایهگذاری نمیخواهد شبیه باشد، حتی اگر نتواند فوراً الگوی مثبت را توصیف کند.
فهرست «سرمایهگذاری که نمیخواهیم باشیم»
بیایید یک فهرست نمونه بنویسیم. سرمایهگذاری که نمیخواهیم باشیم:
- مدام و با سرعت معامله میکند.
- همیشه دنبال جمعیت میرود.
- فقط برای تحتتأثیر قراردادن دیگران سرمایهگذاری میکند.
- وسواسگونه موجودی حسابش را چک میکند.
- بر اساس احساسات میخرد و میفروشد.
- حال و هوایش را قیمتهای اخیر تعیین میکند.
- با حرکتهای کوتاهمدت یک سهم به این سو و آن سو کشیده میشود.
- تغییرات روزانهی قیمت را دنبال میکند.
- برای رسیدن به ثروت مادی، روابطی را که واقعاً مهماند قربانی میکند.
این فهرست شخصی است و هر کسی میتواند موارد خود را اضافه یا حذف کند. نکته این است که آن را مکتوب کنید.
معکوسِ فهرست چیست؟
اگر این رفتارها را کنار بگذاریم، آنچه میماند الگویی روشن است: سرمایهگذاری که خودش فکر میکند، بلندمدت مینگرد، دلیلهایش به خودش ربط دارد، نوسان کوتاهمدت قیمت را نادیده میگیرد و هیچگاه فراموش نمیکند که سرمایهگذاری ابزاری است برای تمرکز بر آنچه واقعاً مهم است، یعنی روابط با کسانی که دوستشان داریم.
اینگونه وضوح پیدا میکنیم که هدف نهایی «بیشترین بازده» نیست؛ هدف زندگیای است که پول در خدمت آن باشد. دربارهی همین نگاه در سه آزادی که پول میخرد بیشتر نوشتهایم.
چگونه معکوسسازی را در عمل به کار ببریم؟
مرحلهی اول: فهرست اشتباهها را بنویسید
پنج تا ده رفتار را که به نظرتان بیشتر از همه به سرمایهگذار آسیب میزند بنویسید. میتوانید از اشتباههای گذشتهی خودتان شروع کنید.
مرحلهی دوم: برای هر مورد یک قاعدهی ساده بنویسید
برای مثال، «موجودی را فقط ماهی یک بار چک میکنم» یا «قبل از هر خرید، دلیلم را در یک جمله مینویسم». قاعدههای سادهتر بیشتر رعایت میشوند.
مرحلهی سوم: مرور دورهای
هر سه ماه فهرست را مرور کنید و ببینید کدام قاعده را زیر پا گذاشتهاید. بدون سرزنش خود، دلیلش را بررسی کنید.
برای ساخت قاعدههای مکتوب میتوانید از بیانیهی سیاست سرمایهگذاری هم کمک بگیرید.
یک هشدار منصفانه
هیچکس همیشه به این اصول پایبند نمیماند. همهی ما به شکلهای مختلف از آرمانهایمان عقب میمانیم. اما داشتن یک آرمان روشن، حتی اگر کامل رعایتش نکنیم، بهتر از نداشتن آن است. معکوسسازی ابزاری برای جهتگیری است، نه آزمونی برای قضاوت دربارهی خود.
پرسشهای متداول
آیا معکوسسازی فقط برای سرمایهگذاری است؟
خیر. در تصمیمهای شغلی، مدیریتی و شخصی هم کاربرد دارد. مثلاً بهجای پرسیدن «چطور تیم را خوشحال کنم؟» میتوان پرسید «چه چیزهایی تیم را بدبخت میکند؟».
این روش با برنامهریزی معمولی فرق دارد؟
برنامهریزی معمولی بر کارهای لازم تمرکز میکند؛ معکوسسازی بر خطاهای محتمل. هر دو لازماند و مکمل هم هستند.
فهرست اشتباهها چقدر باید بلند باشد؟
حداکثر ده مورد. فهرست بلندتر رعایت نمیشود. مهمترین موارد را نگه دارید.
اگر بارها قاعدهام را شکستم چه کنم؟
قاعده را تغییر دهید یا سادهتر کنید، نه خودتان را. شکستن مکرر قاعده معمولاً یعنی قاعده با زندگی واقعی نمیخواند.
جمعبندی
برای تبدیلشدن به سرمایهگذاری که میخواهید باشید، کافی است عادتهای سرمایهگذاری را که نمیخواهید باشید کنار بگذارید. فهرست اشتباهها را بنویسید، برایش قاعده بسازید و هر چند ماه مرور کنید. بهترین راه برای زندهکردن یاد یک معلم بزرگ، زندگیکردن به اصولی است که او آموخته: وارونه فکر کنید، همیشه.