اگر فرضیهی بازار کارا درست باشد، تحلیل سهام کاری بیفایده است: همهی اطلاعات در قیمتها منعکس شده و هیچ سهمی گران یا ارزان نیست. پس چرا اینهمه مردم در بازار فعالیت میکنند؟ و چرا بعضی سرمایهگذاران دههها از بازار بهتر عمل کردهاند؟ این نوشته نظریه را کنار شواهد تاریخی میگذارد و به این پرسش جواب میدهد که آیا بازار واقعاً کاراست.
فرضیهی بازار کارا چه میگوید؟
این نظریه ادعا میکند همهی اطلاعات موجود همواره در قیمت سهام لحاظ شده است. نتیجهاش این است که سهام با قیمت منصفانه معامله میشوند و هیچوقت گرانتر یا ارزانتر از ارزش واقعی نیستند. طرفداران آن نتیجه میگیرند که همه باید منفعلانه در صندوقهای شاخص سرمایهگذاری کنند، چون شکستدادن مداوم بازار ممکن نیست.
تاریخ چه میگوید؟ نوسان، قاعده است
روز ۱۹ اکتبر ۱۹۸۷ در تاریخ بازارها به «دوشنبهی سیاه» معروف است. شاخصهای مهم آمریکا در یک روز بیش از ۲۰ درصد افت کردند؛ بزرگترین افت درصدی روزانه در تاریخ. برای مقایسه، بدترین افت روزانه در سقوط ۱۹۲۹ کمتر از ۱۳ درصد بود.
شدت دوشنبهی سیاه استثنایی بود، اما نوسانهای بزرگ در بازار عادی هستند. افتهای ۱۰ درصدی یا بیشتر، یعنی «اصلاح»، در ۱۰ سال از ۲۰ سال گذشته رخ داده است. سهمهای منفرد از این هم نوسانیترند، چون عاملی مثل تنوع شاخص آنها را آرام نمیکند. یک مثال خوب شرکت تولیدکنندهی نوشیدنی انرژیزا است که در بازهی ۱۹۹۵ تا ۲۰۱۵ بهترین بازده را در بین سهام آمریکا داشت؛ اما سرمایهگذارانش در آن بیست سال چهار بار افت ۵۰ درصدی یا بیشتر، دو بار افت بیش از دوسوم و یک بار افت بیش از ۷۵ درصدی را تجربه کردند.
این نشان میدهد چرا باید روی کسبوکار تمرکز کرد، نه روی نوسانهای قیمت سهم. در قیمت سهم در برابر کسبوکار دیدیم که این دو سرعت متفاوتی دارند.
پس چرا بیشتر سرمایهگذاران فعال بازندهاند؟
پژوهشها پیوسته نشان میدهند بیشتر سرمایهگذاران فعال نتیجهای ضعیفتر از بازار دارند. اما دلیل را باید دقیق گفت. شاید دلیل این نباشد که بازار همهچیز را کامل قیمتگذاری میکند؛ سه عامل رفتاری و عملی مهمتر به نظر میرسد:
- زمان: بیشتر افراد وقت کافی برای تحقیق دقیق دربارهی سرمایهگذاریها ندارند.
- علاقه: تحلیل شرکتها، خواندن گزارشها و پیگیری اخبار به انگیزهی واقعی نیاز دارد.
- خلقوخو: بسیاری از مردم در بدترین لحظهها وحشت میکنند و در کف بازار میفروشند.
شواهد علیه کارایی کامل
سرمایهگذارانی با رکوردهای بلندمدت فوقالعاده وجود دارند؛ نمونههایی مثل وارن بافت، پیتر لینچ و چاک اکر. وجود چنین افرادی با ادعای «شکستدادن بازار ناممکن است» همخوانی ندارد. هرچند بازار بهراحتی شکست داده نمیشود، ناکاراییهای آن فرصتی برای شکستدادنش فراهم میکند. این به معنای سادهبودن موفقیت نیست؛ فقط میگوید قیمتها همیشه دقیق نیستند.
منفعل یا فعال؟
نکتهی مهم این است که سرمایهگذاری منفعل ایرادی ندارد. بسیاری از افراد بهتر است پساندازشان را بهطور منظم در صندوقهای شاخص کمهزینه و حسابهای بازنشستگی بگذارند. اگر زمان، علاقه و خلقوخوی مناسب را دارید، میتوانید سهمگزینی کنید، اما با آگاهی از ریسک. میتوانید دو رویکرد را در صندوق شاخص یا سهامگزینی مقایسه کنید. نرخ پایهی شکستدادن بازار را هم در نرخ پایه در سرمایهگذاری دیدیم.
پرسشهای متداول
بازار کارای کامل است یا ناکارا؟
شواهد میگوید بازار نه کاملاً کاراست و نه کاملاً ناکارا. بیشتر مواقع قیمتها منطقیاند، اما بعضی وقتها خطا دارند.
چرا بیشتر مدیران صندوقها از شاخص عقب میمانند؟
بخشی از آن هزینهها، بخشی رفتار و بخشی هم این است که شکستدادن بازار واقعاً سخت است.
آیا با این حال باید سهمگزینی کرد؟
بستگی به زمان، علاقه و خلقوخوی شما دارد. اگر هیچکدام را ندارید، شاخصهای کمهزینه انتخاب منطقیتری است.
نوسان بزرگ بازار نشانهی ناکارایی است؟
میتواند نشانهای باشد، ولی بهتنهایی کافی نیست. نوسان بهخصوص نشان میدهد که قیمتها همیشه به ارزش واقعی نزدیک نیستند.
جمعبندی
فرضیهی بازار کارا در بیشتر مواقع تصویری مفید از دشواری شکستدادن بازار میدهد، اما استثناهای تاریخی و نوسانهای بزرگ نشان میدهد بازار کامل نیست. باخت بسیاری از سرمایهگذاران فعال بیشتر به زمان، علاقه و خلقوخو برمیگردد. پس انتخاب بین سرمایهگذاری منفعل و فعال را بر اساس شناخت از خودتان انجام دهید.