سرمایه‌گذاری

ریسک در سرمایه‌گذاری؛ چرا وقتی آرامید، خطر بیشتر است؟

تاریخ
زمان مطالعه۵ دقیقه
نویسندهکمیل مزرعی

صبح که از خواب بیدار می‌شوید، خبر می‌خوانید که تعرفه‌های تازه‌ای قرار است اجرا شود. صبح روز بعد می‌شنوید اجرای آن‌ها به تعویق افتاده است. نفس راحتی می‌کشید و فکر می‌کنید خطر رفع شد. اما ریسک در سرمایه‌گذاری این‌طور کار نمی‌کند: خبر بد می‌آید و می‌رود، ولی خطر واقعی معمولاً درست در لحظه‌ای بزرگ می‌شود که کسی دیگر درباره‌اش حرف نمی‌زند. در این نوشته می‌بینیم چرا چنین است و چطور می‌شود بدون فرسودگی، با عدم قطعیت زندگی کرد.

چرا خطر در لحظه‌ی آرامش بیشتر است؟

ریسک را مثل رانندگی در جاده تصور کنید. وقتی مه غلیظ است، همه آهسته می‌رانند، چراغ‌ها را روشن می‌کنند و فاصله می‌گیرند. جاده‌ی مه‌آلود از نظر ذهنی خطرناک است، اما رفتار محتاطانه‌ی رانندگان آن را عملاً امن‌تر می‌کند. برعکس، در یک جاده‌ی صاف و خلوت و آفتابی، همه سرعت می‌گیرند، گوشی در دست می‌گیرند و کمربند را فراموش می‌کنند؛ این‌جاست که تصادف‌های جدی رخ می‌دهد.

بازار سهام هم همین‌طور است. وقتی همه نگران‌اند، قیمت‌ها معمولاً بخشی از بدترین سناریوها را از قبل در خود جا داده‌اند و سرمایه‌گذاران احتیاط می‌کنند. وقتی همه آسوده‌اند، قیمت‌ها بالاست، وام‌گرفتن برای خرید سهام رایج می‌شود و هیچ‌کس برای ضربه‌ی احتمالی آماده نیست. به بیان ساده: ترس، خودش بخشی از ایمنی است و بی‌خیالی بخشی از خطر.

این پدیده یک معمای واقعی دارد. نمی‌توانیم نگرانی را به‌کلی کنار بگذاریم، چون همین نگرانی ما را مراقب نگه می‌دارد. از طرف دیگر هوشیاری دائمی هم فرساینده است. اگر هر روز نگران پرتفوی خود باشید، سرمایه‌گذاری از چیزی که زندگی را غنی می‌کند به چیزی تبدیل می‌شود که از زندگی کم می‌کند.

فرق ریسک واقعی با نوسان

یکی از دلایل اضطراب سرمایه‌گذاران این است که نوسان قیمت را با ریسک اشتباه می‌گیرند. نوسان یعنی قیمت بالا و پایین می‌رود؛ ریسک واقعی یعنی احتمال زیان دائمی سرمایه. سهم یک کسب‌وکار قوی ممکن است ماه‌ها پایین بیاید و دوباره برگردد و این هیچ زیان دائمی ایجاد نکرده است. اما سهم یک کسب‌وکار با مزیت رقابتی ضعیف و بدهی بالا ممکن است هیچ‌وقت برنگردد، حتی اگر قیمتش چند ماه آرام بماند.

بنابراین سؤال درست این نیست که «بازار فردا چه می‌شود؟»، بلکه این است که «اگر بدترین اتفاق رخ دهد، آیا این کسب‌وکار و این سبد من زنده می‌ماند؟» پاسخ به سؤال دوم به‌مراتب قابل‌بررسی‌تر است، چون به ویژگی‌های شرکت وابسته است، نه به پیش‌بینی اخبار.

چهار گام برای زندگی با عدم قطعیت

راه‌حل ساده است، هرچند ساده بودن آن به معنای آسان بودنش نیست:

  1. فرض کنید اتفاق بدی خواهد افتاد. نمی‌دانیم چه زمانی و از کجا، ولی می‌دانیم که آشوب به‌طور قطع بروز می‌کند. وقتی از قبل این را بپذیرید، با هر خبر بد غافلگیر و فلج نمی‌شوید.
  2. روی چیزهایی تمرکز کنید که در طول زمان تغییر نمی‌کنند. مثلاً مشتریان همیشه کیفیت، راحتی و تنوع انتخاب را دوست دارند. کسب‌وکاری که این نیازهای پایدار را برآورده می‌کند، در بیشتر شرایط بازار جان‌سخت‌تر است.
  3. در شرکت‌هایی سرمایه‌گذاری کنید که سد رقابتی پهن دارند و قیمتشان معقول است. اگر با مفهوم سد رقابتی آشنا نیستید، نوشته‌ی چطور سد رقابتی را تشخیص دهیم نقطه‌ی خوبی برای شروع است.
  4. بروید و زندگی‌تان را بکنید. پس از تحلیل و تصمیم، تماشای مداوم نمودار قیمت چیزی به ایمنی شما اضافه نمی‌کند، فقط انرژی ذهنی شما را مصرف می‌کند.

این چهار گام شاید کلیشه‌ای به نظر برسد، ولی کلیشه بودن به معنای بی‌اثری نیست. شما نمی‌دانید آشوب بعدی از کجا می‌آید، اما اگر قبل از آن این گام‌ها را برداشته باشید، بهتر برای آن آماده‌اید.

یک آزمون عملی: «آزمون افت سی‌درصدی»

برای این‌که آرامش واقعی را از آرامش کاذب جدا کنید، یک تمرین ساده انجام دهید. فرض کنید ارزش سبد شما فردا صبح ۳۰ درصد کاهش یافته است. از خودتان بپرسید:

  • آیا برای هزینه‌های زندگی ناچار می‌شوم سهام را به قیمت پایین بفروشم؟
  • آیا بدهی دارم که بازپرداخت آن به ارزش این دارایی‌ها وابسته است؟
  • آیا دلیل خرید من هنوز پابرجاست، یا فقط به قیمت‌های بالا اطمینان داشتم؟

اگر پاسخ به سؤال اول و دوم منفی و پاسخ سوم مثبت است، شما برای آرامش‌تان زیرساخت واقعی دارید. در غیر این صورت، همین حالا که همه چیز آرام است، وقت اصلاح ساختار سبد است. نه وقتی که بازار ریخته. این همان نکته‌ای است که در نوشته‌ی «نمی‌دانم» گفتن در سرمایه‌گذاری هم به آن اشاره شد: پذیرش ندانستن، پایه‌ی تصمیم‌گیری سالم است.

پرسش‌های متداول

آیا باید با هر خبر بد پرتفوی خود را تغییر دهم؟ خیر. تغییرهای هیجانی و پشت‌سرهم معمولاً هزینه‌ی معامله و زیان رفتاری دارند. بهتر است تغییرها بر پایه‌ی تغییر در بنیاد کسب‌وکار انجام شود، نه تیتر خبر.

اگر ریسک زمانی بالاست که همه آرامند، پس باید همیشه نقدینگی نگه دارم؟ نگهداشتن بخشی از دارایی به‌صورت نقد می‌تواند عاقلانه باشد، اما پیش‌بینی زمان سقوط تقریباً غیرممکن است. هدف، ساختن سبدی است که در هر حالتی قابل‌تحمل باشد، نه حدس‌زدن زمان بحران.

سد رقابتی چه ربطی به مدیریت ریسک دارد؟ شرکتی که مزیت پایدار دارد، در رکود و شوک‌های اقتصادی سهم بازار و سودآوری خود را بهتر حفظ می‌کند و احتمال زیان دائمی برای سهام‌دارانش کمتر است.

چطور از وسواس خبر خواندن رها شوم؟ زمان‌های مشخصی برای مرور پرتفوی تعیین کنید، مثلاً فصلی، و در بقیه‌ی زمان‌ها اعلان‌های مالی را خاموش بگذارید.

جمع‌بندی

خطر بیش از همه در لحظه‌ی آسودگی کاذب رشد می‌کند و ترس به‌اندازه، خودش نوعی ایمنی است. برای رهایی از این معما، بدترین اتفاق را از پیش بپذیرید، به نیازهای پایدار مشتریان تکیه کنید، شرکت‌های دارای سد رقابتی با قیمت معقول را بخرید و بعد به زندگی‌تان برگردید. آشوب قطعاً می‌آید؛ تفاوت در این است که شما از قبل آماده باشید.