اتم ارزش؛ واحد درست رشد را چگونه پیدا کنیم؟

شرکتی که سفارش و مشتری جدید جمع می‌کند لزوماً در حال ساختن ارزش نیست. اگر واحد رشد را اشتباه بگیرید، همه‌ی بودجه و توجه سازمان به سمت چیزی می‌رود که سود نمی‌آورد. مفهوم «اتم ارزش» کمک می‌کند معیار درست رشد را پیدا کنید؛ معیاری که با بزرگ‌شدنش، ارزش بلندمدت هم واقعاً بزرگ شود.

درس بلواپرون؛ وقتی رشد سفارش، رشد ارزش نیست

بلواپرون از پیشگامان بسته‌های غذایی آماده بود: دستور پخت و مواد پیش‌وزن‌شده درِ خانه. درآمد در سال ۲۰۱۶ به حدود ۷۹۵ میلیون دلار رسید و شرکت در ۲۰۱۷ با ارزشی نزدیک به ۲ میلیارد دلار وارد بورس شد. پیام اصلی به سرمایه‌گذار ساده بود: مشتری و سفارش بیشتر یعنی برد.

رشد از راه تخفیف سنگین آغاز می‌شد؛ جعبه‌ی اول نیمه‌قیمت بود. جعبه‌ی دو نفره‌ی سه‌دستوری حدود ۶۰ دلار قیمت داشت و مشتری ۳۰ دلار تخفیف می‌گرفت. بعد از آغاز اشتراک با قیمت کامل، برای بسیاری از مشتریان این فقط یک سرویس تحویل گران برای مواد ساده بود، با همه‌ی ریسک‌های ارسال فیزیکی انبوه: دیرکرد، مواد خراب، غذای گرم‌شده. مشتریان زود می‌رفتند و میانگین سفارش هر مشتری حدود چهار بار بود.

اعداد را کنار هم بگذارید:

  • حاشیه‌ی سود ناخالص حدود ۳۳ درصد بود؛ یعنی از یک جعبه‌ی ۶۰ دلاری حدود ۲۰ دلار سود ناخالص.
  • هزینه‌ی جذب هر مشتری در بازاریابی حدود ۹۴ دلار بود.
  • متوسط درآمد هر مشتری در ۲۰۱۷ حدود ۲۴۵ دلار بود؛ با همان حاشیه، حدود ۷۵ دلار سود ناخالص، پیش از احتساب مرکز تحویل، خدمات مشتری، استهلاک، فناوری، هزینه‌های عمومی و بازپرداخت‌ها.

هزینه‌ی جذب بیشتر از کل سود ناخالص عمر مشتری بود. تا وقتی ماشین بازاریابی روشن بود، درآمد و سفارش بالا می‌رفت. بعد از ورود به بورس و کاهش بازاریابی، تعداد مشتریان فروریخت و شرکت سرانجام با ارزشی حدود ۱۰۳ میلیون دلار، یعنی نزدیک ۹۵ درصد زیر ارزش عرضه‌ی اولیه، خصوصی شد.

مسئله این بود که مشتریان کل، واحد ارزش نبودند. آنچه باید رشد می‌کرد، مشتری عادت‌کرده‌ی تکرارشونده بود. شرکت زیرساخت و زنجیره‌ی تأمین را برای حجم بالایی از مشتریان زودگذر ساخته بود.

چرا درخت شاخص‌ها گمراه می‌کند؟

کتاب‌های مالی معمولاً سود عملیاتی را تجزیه می‌کنند: سود به درآمد و هزینه، درآمد به حجم و ترکیب و قیمت، حجم به تعداد مشتری و حجم هر مشتری. این درخت غلط نیست، اما دو ضعف دارد:

  1. وابستگی شاخه‌ها را نادیده می‌گیرد. پاسخ معمولاً در ترکیب چند عامل است، نه یک شاخه.
  2. از بالا به پایین به همه‌ی شاخه‌ها وزن برابر می‌دهد، پس سراغ بزرگ‌ترین عددها می‌روید نه مهم‌ترین‌ها.

اگر بلواپرون را در این درخت بگذارید، همه‌چیز سالم به نظر می‌رسد: درآمد، سفارش و حتی سفارش تکراری در مجموع بالا می‌رود و سهم بازاریابی از فروش هم به‌مرور پایین می‌آید. مشکل فقط در رابطه‌ی شاخه‌ها دیده می‌شود: نرخ تبدیل سفارش اول به سفارش تکراری.

اتم ارزش چیست؟

اتم ارزش، واحد حجمی کسب‌وکار است که اگر درست رشد کند، بی‌تردید به ارزش بلندمدت و سلامت بیشتر می‌انجامد. آن را کمتر یک شاخص صورتحساب یا کد کالا و بیشتر یک مدل ذهنی برای رشد باکیفیت و پایدار ببینید.

بلواپرون اتمش را «کل سفارش‌ها» گرفته بود، در حالی که می‌توانست «مشتری با سه ماه اشتراک بی‌وقفه» باشد؛ نقطه‌ای که مشتری تجربه‌جو به مشتری عادت‌کرده تبدیل می‌شود.

بهترین اتم‌ها واحدی از مسئله‌ای هستند که مشتری برای حلش آمده، نه چیزی که شما می‌فروشید:

  • مشتری زیراکس کپی‌کننده نمی‌خواهد، کپی می‌خواهد.
  • مشتری میشلن لاستیک نمی‌خواهد، کیلومتر جاده می‌خواهد.
  • مشتری بلواپرون جعبه‌ی مواد نمی‌خواست؛ شام شب‌به‌شب را می‌خواست.

یک مثال هشداردهنده: اگر ایربی‌ان‌بی تعداد آگهی را اتم می‌گرفت، بودجه به سمت جذب میزبان می‌رفت، اشغال پایین می‌آمد و تجربه‌ی مهمان خراب می‌شد. بازار از بیرون بزرگ می‌نمود و از درون می‌پوسید. اتم درست «شب رزروشده» است.

چهار آزمون برای سنجش اتم ارزش

وقتی نامزدی دارید، با این چهار پرسش آن را بیازمایید:

  1. علّی، نه همبسته: اگر این واحد رشد کند، سود دیر یا زود می‌آید؟ یا فقط وقتی کسب‌وکار خوب است بالا می‌رود؟
  2. اتمی، نه تجمیعی: آیا به فعالیت واقعی نزدیک است؟ درآمد خیلی کلی است. «مشتری راضی» هم همین‌طور؛ چه چیزی راضی‌اش کرده؟ کوچک‌ترین واحد مفید خلق ارزش را بخواهید.
  3. پیشرو، نه پسرو: آیا زودتر از صورت سود و زیان حرکت می‌کند تا بتوان رویش اقدام کرد؟
  4. اهرم، نه دماسنج: آیا تیم می‌تواند فردا کاری برای بهبودش بکند؟ اگر نه، شاید تشخیص خوبی باشد اما محرک رشد نیست.

انتظار پاسخ تمیز نداشته باشید. واحدی که زودتر از همه حرکت می‌کند، اثباتش دشوارتر است و واحد نزدیک به فعالیت واقعی، سخت‌تر به فروش نسبت داده می‌شود. اگر انتخاب‌تان «درست حس نمی‌شود»، احتمالاً درست نیست.

اگر بیش از یک اتم دارید

در سازمان‌های بزرگ ممکن است چند اتم ارزش وجود داشته باشد. اگر واقعاً چند کسب‌وکار مستقل زیر یک سقف هستند، اشکالی ندارد؛ هر کدام اتم و مسیر رشد خودش را دارد. هشدار وقتی است که قرار است یک کسب‌وکار باشند اما اتم‌ها به هم تقویت‌کننده نیستند. کسب‌وکار خوب معمولاً چرخ لنگر دارد: رشد یک واحد، رشد واحد بعدی را ارزان‌تر می‌کند. بدون این چرخ، رشد گران‌تر و ناکاراتر از حد ممکن می‌شود.

ده طعم رشد و جایگاه خرید شرکت

وقتی اتم مشخص شد، پرسش این است که چگونه سریع، کارا و سودآور تعدادش را زیاد کنید. رشد را می‌توان در ده طعم دید که از بهبود قیمت و نگهداشت تا کانال و محصول و بازار جدید و خرید شرکت را در بر می‌گیرد.

درباره‌ی رشد ناارگانیک، پنج نوع ادغام و تملک را با اتم بسنجید:

  • افقی: تمیزترین حالت؛ حجم بیشتر از همان اتم، ایده‌آل با هزینه‌ای کارآمدتر از رشد درونی.
  • عمودی: شکل اتم را عوض می‌کند و یعنی اداره‌ی کسب‌وکاری واقعاً متفاوت.
  • مجاور: شرط‌بندی روی فروش متقابل؛ اتم‌تان به مشتری دیگر یا اتم تازه به مشتری فعلی.
  • سبد: اتم‌های نامرتبط زیر یک سقف؛ دیگر یک اتم را رشد نمی‌دهید، اتم‌ها را جمع می‌کنید.
  • جذب استعداد: عملاً رشد ناارگانیک نیست؛ خرید توانایی برای رشد سریع‌تر همان اتم است.

برای هر معامله بپرسید کدام طعم رشد را می‌خرد، آیا کارآمدتر از رشد درونی است، و آیا این مزیت از پیش در قیمت لحاظ شده است. بار اضافه‌ی معامله، یکپارچه‌سازی و «محیط» (چیزی که می‌خواهید معمولاً در پتوی بزرگ‌تری از چیزهای نخواسته پیچیده است) هم باید حساب شود.

یک مثال عددی ساده

فرض کنید شرکتی اشتراک می‌فروشد و هزینه‌ی جذب هر مشتری ۱۰۰ دلار است. دو گروه مشتری داریم:

گروه ماندگاری سود ناخالص ماهانه سود ناخالص کل عمر نتیجه پس از هزینه‌ی جذب
تجربه‌جو ۲ ماه ۲۰ دلار ۴۰ دلار منفی ۶۰ دلار
عادت‌کرده ۱۲ ماه ۲۰ دلار ۲۴۰ دلار مثبت ۱۴۰ دلار

اگر شاخص رشد «کل مشتریان» باشد، تخفیف و تبلیغ برای گروه اول موجه می‌شود و عدد خوب به نظر می‌آید. اگر اتم «مشتری با سه ماه ماندگاری» باشد، تمرکز به سمت جذب کسانی می‌رود که می‌مانند؛ هزینه‌ی جذب شاید بالاتر برود، اما ارزش عمر مشتری بسیار بیشتر و ساختار هزینه‌ی ثابت سبک‌تر می‌شود.

برای ارتباط این منطق با شاخص‌ها می‌توانید انتخاب شاخص‌های کلیدی عملکرد و تحلیل هم‌گروهی را بخوانید. برای بحث نسبت ارزش عمر به هزینه‌ی جذب در کسب‌وکار چندمحصولی هم نسبت LTV به CAC مفید است.

پرسش‌های متداول

اتم ارزش با KPI چه فرقی دارد؟

KPI هر شاخصی است که پیگیری می‌کنید. اتم ارزش یک واحد خاص است که رشدش باید هدف سازمان باشد و بقیه‌ی شاخص‌ها در خدمت آن قرار می‌گیرند.

آیا درآمد می‌تواند اتم ارزش باشد؟

معمولاً نه، چون خیلی کلی است. درآمد می‌تواند با تخفیف و جذب مشتری بی‌کیفیت بالا برود. واحدی نزدیک‌تر به مسئله‌ی مشتری انتخاب کنید.

اگر دو نامزد داشتم کدام را انتخاب کنم؟

هر دو را با چهار آزمون بسنجید. معمولاً نامزد علّی‌تر و پیشروتر برنده است، حتی اگر اندازه‌گیری‌اش دشوارتر باشد.

چه کسی باید اتم را تعیین کند؟

مدیر مالی می‌تواند نقش تسهیلگر داشته باشد و اقتصاد واحد را روی میز بیاورد، اما تصمیم را مدیرعامل و تیم فروش و محصول با هم می‌گیرند.

جمع‌بندی

بسیاری از شرکت‌ها «کمی» چیز اشتباه را رشد می‌دهند. راه‌حل، پیدا کردن واحد بنیادی ارزش است: چیزی که مشتری برای آن آمده است. وقتی رشد شما با مسئله‌ی مشتری هم‌جهت باشد، سود هم دنبالش می‌آید. اتم را با چهار آزمون بسنجید، طعم رشد را مشخص کنید و هر معامله‌ی خرید شرکت را با همین عینک ارزیابی کنید.