تحلیل افقی و عمودی صورت‌های مالی؛ دو پرسش کلیدی

عددی که تنها روی کاغذ نشسته، چیزی نمی‌گوید. درآمد یک میلیارد تومان خوب است یا بد؟ سود عملیاتی ۱۲۰ میلیون تومان نگران‌کننده است یا امیدوارکننده؟ تحلیل افقی و عمودی صورت‌های مالی دقیقاً برای پاسخ به همین پرسش‌ها ساخته شده است. هر تحلیلگر خوبی پیش از هر فرمولی دو سؤال ساده می‌پرسد و در این نوشته هر دو را با مثال مرور می‌کنیم.

چرا عدد بدون مقایسه گمراه‌کننده است؟

فرض کنید سود و زیان فصل جاری را جلوی خود دارید: درآمد، بهای تمام‌شده، هزینه‌های عملیاتی، سود عملیاتی و سود خالص. همه‌ی ردیف‌ها درست و کامل‌اند، اما این اعداد در خلأ قرار دارند. نمی‌دانید رشد کرده‌اید یا کوچک شده‌اید، به برنامه رسیده‌اید یا نه، و پول شما کارآمد خرج شده است یا هدر رفته.

راه‌حل افزودن «مبنای مقایسه» است و دو شیوه‌ی اصلی دارد:

  • تحلیل افقی به پرسش «در مقایسه با چه زمانی؟» پاسخ می‌دهد و مسیر حرکت را نشان می‌دهد.
  • تحلیل عمودی به پرسش «در مقایسه با چه چیزی؟» پاسخ می‌دهد و کارایی را نشان می‌دهد.

برای دیدن تصویر کامل به هر دو نیاز دارید.

تحلیل افقی: مقایسه در طول زمان

در تحلیل افقی، نتایج دوره‌های مختلف را کنار هم می‌گذارید تا روند و تغییرها پیدا شوند. مبنای مقایسه می‌تواند این‌ها باشد:

  • ماه نسبت به ماه قبل
  • فصل نسبت به فصل قبل
  • سال نسبت به سال قبل
  • عملکرد واقعی نسبت به بودجه، یعنی آنچه برنامه‌ریزی کرده بودید
  • عملکرد واقعی نسبت به پیش‌بینی بازبینی‌شده، یعنی انتظار به‌روزشده بر پایه‌ی عملکرد اخیر
  • مقایسه با رقبا یا میانگین صنعت

یک نکته‌ی مهم درباره‌ی فصلی بودن کسب‌وکار وجود دارد. اگر فروش شما در بهار و تابستان اوج می‌گیرد، مقایسه‌ی فصل اول امسال با فصل آخر پارسال گمراه‌کننده است. باید فصل اول امسال را با فصل اول پارسال بسنجید تا اثر فصل از اثر رشد جدا شود.

یک مثال عددی ساده

فرض کنید درآمد فصل گذشته ۸۰۰ میلیون تومان و درآمد این فصل ۹۲۰ میلیون تومان بوده است. تغییر مطلق ۱۲۰ میلیون تومان و تغییر درصدی برابر ۱۵ درصد است:

شاخص فصل قبل فصل جاری تغییر درصد تغییر
درآمد ۸۰۰ ۹۲۰ ۱۲۰ ۱۵٪
سود خالص ۸۰ ۸۸ ۸ ۱۰٪

(ارقام به میلیون تومان است.) همین جدول کوچک یک نکته‌ی مهم دارد: درآمد ۱۵ درصد رشد کرده، ولی سود فقط ۱۰ درصد. تحلیل افقی خبر داده که رشد وجود دارد؛ اما این‌که رشد «سالم» است یا نه، پرسشی است که باید به تحلیل عمودی سپرد. برای درک بهتر درصد و مبلغ در کنار هم، نوشته‌ی انحراف درصدی گمراه‌کننده است را هم ببینید.

تحلیل عمودی: مقایسه درون یک دوره

تحلیل عمودی هیچ‌چیز را در زمان جابه‌جا نمی‌کند. همه‌چیز را در همان دوره نسبت به یک پایه می‌سنجد. در سود و زیان، پایه معمولاً درآمد است؛ در ترازنامه، پایه معمولاً جمع دارایی‌هاست.

ساختار سود و زیان را به یاد بیاورید: درآمد در بالاست. با کم‌کردن بهای تمام‌شده، سود ناخالص به دست می‌آید. بعد هزینه‌های عملیاتی می‌آیند و سود عملیاتی را می‌سازند. با در نظر گرفتن بقیه‌ی اقلام به سود خالص می‌رسید. این اطلاعات خوب است، اما به‌تنهایی پرسش کارایی را جواب نمی‌دهد. اینجا حاشیه‌ها وارد می‌شوند و مبلغ‌ها را به درصد تبدیل می‌کنند:

  • حاشیه سود ناخالص = سود ناخالص ÷ درآمد
  • حاشیه سود عملیاتی = سود عملیاتی ÷ درآمد
  • حاشیه سود خالص = سود خالص ÷ درآمد

هر کدام نشان می‌دهد از هر واحد فروش، در همان سطح از کسب‌وکار چه مقدار باقی می‌ماند. جزئیات این سه حاشیه در حاشیه سود ناخالص، عملیاتی و خالص توضیح داده شده است.

ادامه‌ی مثال

در جدول بالا، حاشیه سود خالص فصل قبل ۸۰ ÷ ۸۰۰ = ۱۰٪ بود و در فصل جاری ۸۸ ÷ ۹۲۰ ≈ ۹٫۶٪ شده است. یعنی با وجود رشد درآمد، از هر ۱۰۰ تومان فروش کمی کمتر برایتان می‌ماند. ترکیب دو تحلیل چیزی را نشان داد که هیچ‌کدام تنها نمی‌توانست: رشد داریم، اما رشد با کارایی کمتر همراه است.

فراتر از حاشیه‌ها: اقلام و نسبت‌ها

تحلیل عمودی فقط به حاشیه محدود نیست. هر ردیف را می‌توان با پایه سنجید:

  • چند درصد درآمد صرف بازاریابی می‌شود؟
  • حقوق و دستمزد چند درصد درآمد را می‌خورد؟
  • هزینه‌ی نرم‌افزار و اشتراک‌ها چه سهمی دارد؟

یا پایه را عوض کنید: چند درصد کل هزینه‌ها حقوق است و چند درصد اجاره؟ این تقسیم نشان می‌دهد پول کجا می‌رود و کجا چربی اضافه وجود دارد.

نسبت‌های مالی نیز ادامه‌ی همین منطق‌اند و هر کدام به یک پرسش کارایی پاسخ می‌دهند:

  • بازده حقوق صاحبان سهام نشان می‌دهد سرمایه‌ی سهامداران چقدر سود می‌سازد.
  • بازده دارایی‌ها نشان می‌دهد از مجموع دارایی‌ها چه بهره‌ای گرفته‌اید.
  • نسبت جاری، نسبت آنی و بدهی به حقوق صاحبان سهام هر کدام توان پرداخت یا اهرم مالی را می‌سنجند.

برای مرور نسبت‌های ترازنامه، تحلیل ترازنامه با پنج نسبت کلیدی را بخوانید.

چگونه این دو را با هم به کار ببریم؟

یک روال ساده برای هر بار باز کردن صورت مالی:

  1. دوره‌ی جاری را کنار دوره‌ی مقایسه (قبلی، هم‌فصل پارسال یا بودجه) بگذارید و تغییر مبلغی و درصدی را حساب کنید.
  2. اقلام با بیشترین تغییر را علامت بزنید.
  3. همان دو دوره را به‌صورت درصد از درآمد بنویسید و حاشیه‌ها را مقایسه کنید.
  4. جایی که رشد با افت حاشیه همراه است، به ریشه‌ی آن بروید.
  5. نتیجه را در یک جمله‌ی روشن بنویسید: «رشد کردیم، اما با چه قیمتی؟»

بدون تحلیل افقی، روندها را نمی‌بینید و مشکلات پیش از رسیدن غافلگیرتان می‌کنند. بدون تحلیل عمودی، نمی‌دانید رشدتان پایدار است یا دارید برای فروش بیشتر پول می‌سوزانید.

پرسش‌های متداول

تحلیل افقی و عمودی چه تفاوتی دارند؟

تحلیل افقی یک قلم را در چند دوره مقایسه می‌کند و روند را نشان می‌دهد. تحلیل عمودی اقلام یک دوره را نسبت به یک پایه، مثل درآمد، می‌سنجد و ساختار و کارایی را نشان می‌دهد.

در تحلیل عمودی سود و زیان، پایه چیست؟

معمولاً درآمد است و هر ردیف به‌صورت درصدی از آن بیان می‌شود. در ترازنامه پایه‌ی معمول جمع دارایی‌هاست.

برای کسب‌وکار فصلی کدام دوره را مبنا قرار دهم؟

همان فصل سال قبل را مبنا بگیرید، نه فصل قبلی را؛ چون مقایسه‌ی فصل‌های ناهم‌جنس اثر فصل را با اثر رشد قاطی می‌کند.

آیا یکی از این دو کافی است؟

خیر. تحلیل افقی جهت حرکت را می‌گوید و تحلیل عمودی کیفیت آن حرکت را. کنار هم تصویر کامل می‌دهند.

جمع‌بندی

صورت مالی بدون مقایسه فقط فهرستی از عدد است. با تحلیل افقی می‌پرسید «در مقایسه با چه زمانی؟» و روند را می‌بینید؛ با تحلیل عمودی می‌پرسید «در مقایسه با چه چیزی؟» و کارایی را می‌سنجید. دفعه‌ی بعد که گزارش مالی باز می‌کنید، هر دو پرسش را بپرسید و پاسخ را در یک جمله بنویسید. اگر هنوز مطمئن نیستید رشدتان سالم است، همین دو جدول ساده شروع خوبی است.