بیشتر مشاوران، تحلیلگران و رسانهها از ما میخواهند «کاری بکنیم»: بخریم، بفروشیم، جابهجا کنیم. اما یکی از سادهترین و کمهزینهترین ایدهها در دنیای مالی این است که هیچکارینکردن در سرمایهگذاری بلندمدت اغلب بهتر از فعالیت دائم است. در این یادداشت میبینیم این ادعا از کجا میآید، چرا منطقی است و در چه مواردی نباید به آن تکیه کرد.
داستانی که شاید حقیقت نداشته باشد، اما درس دارد
روایتی رایج میگوید یکی از کارگزاریهای بزرگ آمریکایی حسابهای مشتریانش را بررسی کرد تا ببیند طی یک دورهی دهساله (۲۰۰۳ تا ۲۰۱۳) کدام گروه بهترین بازده را داشتهاند. نتیجه عجیب بود: دو گروه برتر یا صاحب حساب فوت کرده بود، یا فراموش کرده بود چنین حسابی دارد.
باید صادق باشیم: صحت دقیق این روایت قطعی نیست و بیشتر بهصورت حکایت نقل میشود. با این حال، پیام آن با شواهد گستردهتر همخوان است: وقتی سرمایهگذار خودش را از تصمیمهای هیجانی کنار میکشد، رفتارش بهتر میشود.
چرا دستنزدن گاهی میبرد؟
دلیلهای متعددی پشت این ادعا هست و هیچکدام جادو نیستند:
- هزینهی معامله. هر خرید و فروش کارمزد، مالیات یا اختلاف قیمت خرید و فروش دارد. فعالیت زیاد این هزینهها را روی هم انباشته میکند.
- تصمیمهای هیجانی. بیشتر معاملات پرتعداد پس از یک خبر یا یک سقوط انجام میشوند، یعنی در بدترین لحظهی روانی.
- از دستدادن روزهای خوب. بازدهی بازارها تا حد زیادی در تعداد اندکی از روزها یا ماهها جمع میشود. اگر در همان موقع بیرون از بازار باشید، سهم بزرگی را از دست میدهید.
- قدرت بازده مرکب. رشد مرکب به زمان نیاز دارد و هر بار که برداشت یا جابهجایی میکنید، آن را قطع میکنید.
یک مثال فرضی ساده: دو نفر هر کدام ۱۰۰ واحد سرمایه دارند. هر دو در یک دارایی با بازده سالانهی ۸ درصد سرمایهگذاری کردهاند. نفر اول دست نمیزند. نفر دوم هر سال بهخاطر معاملههای مکرر و هزینهها حدود ۲ درصد از بازدهی را از دست میدهد (پس بازده خالص او ۶ درصد است). پس از ۲۰ سال، سرمایهی نفر اول حدود ۴۶۶ واحد میشود و سرمایهی نفر دوم حدود ۳۲۱ واحد. این فقط یک مثال محاسباتی است، اما نشان میدهد چطور تفاوتی که روی کاغذ کوچک بهنظر میرسد در بلندمدت بزرگ میشود.
بازارها در طول تاریخ بحرانهای بزرگ داشتهاند
جنگ، رکود، همهگیری، حملههای تروریستی و ترور؛ قرن بیستم و بیستویکم پر از اخبار وحشتناک بود. با این همه، سرمایهگذارانی که با وجود فریاد هیجانهایشان به سبد خود دست نزدند، در بلندمدت شانس موفقیت را به نفع خود تغییر دادند. این در بسیاری از فعالیتهای دیگر درست نیست: اگر فعالیتی را رها کنید، معمولاً نتیجه بدتر میشود. سرمایهگذاری از معدود حوزههایی است که مقاومت در برابر وسوسهی دستبردن، خود یک مزیت است. برای نمونه، نگاهی به «بازار نزولی» و رسیدن آن به پایان نشان میدهد چرا صبر در این مواقع ارزش دارد.
هیچکارینکردن یعنی بیتوجهی نیست
بسیار مهم است که این توصیه را اشتباه نفهمیم. «دستنزدن» به معنای رها کردن مطلق نیست. شرایطی هست که باید وارد عمل شد:
- تغییر بنیادین در شرکت. اگر مزیت رقابتی شرکت از بین رفته، فروش یا تعدیل منطقی است. معیارهای خروج را از قبل بنویسید؛ معیارهای خروج از سرمایهگذاری راهنمای خوبیست.
- تغییر در هدف یا وضع زندگی. اگر نیاز به پول در چند سال آینده تغییر کرده، ترکیب دارایی هم باید تغییر کند.
- انحراف شدید ترکیب سبد. تنظیم دورهای سبد، مثلاً سالی یکبار، با «هیجانی معاملهکردن» تفاوت دارد.
- اشتباه تحلیلی. اگر متوجه شدید فرض اصلی شما درست نبوده، اصلاح آن عاقلانه است.
چطور «هیچکارینکردن» را تمرین کنیم؟
دستنزدن ظاهراً ساده است، اما در عمل سختترین کار است. این روشها کمک میکنند:
- قبل از خرید دلیل بنویسید و هر وقت وسوسهی فروش داشتید، همان یادداشت را بخوانید.
- فاصلهی نگاه به سبد را زیاد کنید. ماهی یکبار کافی است.
- اعلانهای قیمتی را خاموش کنید.
- قانون صبر ۲۴ ساعته بگذارید. هیچ معاملهی غیرضروری را در همان روز خبر بد انجام ندهید.
- از سبک سرمایهگذاری و بیانیهی نوشتهشدهتان پیروی کنید.
اگر سوگیری ذهنی بزرگترین مانع شماست، سوگیری منفی در سرمایهگذاری را هم بخوانید.
پرسشهای متداول
آیا هیچکارینکردن یعنی هیچوقت نخرم و نفروشم؟ نه. یعنی بدون دلیل محکم و فقط بهخاطر هیجان یا خبر روز معامله نکنید.
آیا این توصیه برای سهمهای تکی هم درست است؟ برای سهمهای تکی باید بررسی دورهای کیفیت شرکت انجام شود. دستنزدن بهشرط سلامت اصول شرکت معنا دارد.
اگر بازار سقوط کرد چه کنم؟ ابتدا بپرسید آیا چیزی در اصول شرکتهایتان یا نیاز مالیتان تغییر کرده است. اگر نه، معمولاً بهترین گزینه تحمل و حتی خرید بیشتر است.
سرمایهگذاران حرفهای هم دست نمیزنند؟ بسیاری از آنها دورهی نگهداری طولانی دارند، اما همهی آنها همیشه دستبسته نیستند و بهروزرسانی سبد جزو کارشان است.
جمعبندی
در بسیاری از کارها، بیشتر تلاشکردن به نتیجهی بهتر میرسد. سرمایهگذاری بلندمدت استثناست؛ جایی که صبر، هزینهی کمتر و دوری از تصمیمهای هیجانی اغلب از فعالیت زیاد برندهاند. دفعهی بعد که تیترها ترسناک شدند، از خودتان بپرسید: «آیا چیزی در هدف یا اصول سرمایهگذاری من تغییر کرده یا فقط هیجان من بالا رفته است؟»