ارتباطات

شریک تجاری مالی: نیاز همکاران را پیش‌بینی کنید

تاریخ
زمان مطالعه۴ دقیقه
نویسندهکمیل مزرعی

برای اینکه یک شریک تجاری مالی واقعی باشید، باید نیاز همکاران واحدهای دیگر را پیش از آنکه بیان کنند حس کنید. اگر منتظر درخواست رسمی بمانید، ممکن است دیر شود: یا فرصت تحلیل عمیق از دست رفته، یا درگیر بستن حساب ماهانه‌اید و ناچار درخواست را رد می‌کنید. خبر خوب این است که «ذهن‌خوانی» جادویی لازم ندارد؛ سه شناخت مشخص کافی است.

سه شناخت لازم برای پیش‌بینی نیاز همکاران واحدها

چرا منتظر درخواست نماندن؟

وقتی مدیر فروش می‌گوید «یک تحلیل می‌خواهم»، معمولاً نگرانی‌اش از هفته‌ها قبل شکل گرفته است. تا درخواست به شما برسد، تصمیم تقریباً گرفته شده یا مهلت نزدیک است. شریک تجاری که از قبل بداند طرف مقابل چه چیزی را دنبال می‌کند، تحلیل را پیش از نیاز آماده می‌کند و در لحظه‌ی درست ارائه می‌دهد. این فرق بین «پاسخ‌دهنده» و «مشاور» است. برای مروری بر نقش کلی، راهنمای شریک تجاری مالی را ببینید.

سه چیزی که باید بشناسید

۱. اهداف آن‌ها

هر واحد برای سال هدف‌هایی دارد: رشد فروش، کاهش ضایعات، افزایش رضایت مشتری، پرکردن موقعیت‌های شغلی. این اهداف را از خودشان بپرسید و یادداشت کنید. اگر هدف‌ها مبهم‌اند، خود همین ابهام یافته‌ی ارزشمندی است.

۲. شیوه‌ی سنجش عملکردشان

چه شاخص‌هایی ارزیابی می‌شوند؟ پاداش مدیر بر چه اساسی است؟ مدیر فروش ممکن است با درآمد سنجیده شود و مدیر عملیات با هزینه‌ی هر واحد. تفاوت شاخص‌ها توضیح می‌دهد چرا هر کس به چیزی متفاوت حساس است. وقتی بدانید شاخص چیست، می‌توانید نمونه‌ی تحلیل‌های مرتبط با همان شاخص را پیشنهاد دهید.

۳. وضعیت فعلی نسبت به آن شاخص‌ها

آیا واحد عقب است یا جلو؟ اگر فروش ۱۲٪ زیر هدف است، مدیر فروش احتمالاً به سناریوها، فرصت‌های تازه و قیمت‌گذاری فکر می‌کند. اگر ۸٪ بالاتر است، شاید نگران ظرفیت و تأمین باشد. با داشتن این سه، می‌توانید حدس بزنید چه سؤالی در راه است.

یک پرسش ساده برای شروع

اگر تازه در نقش جدید شروع کرده‌اید یا با واحدی آشنا نیستید، از همکاران بپرسید: «در شرایط ایده‌آل، چه چیزی را می‌خواستید بدانید تا تصمیم‌های بهتری بگیرید؟» این پرسش سه کار می‌کند:

  • نشان می‌دهد می‌خواهید به رسیدن به اهداف آن‌ها کمک کنید.
  • یاد می‌گیرید چه چیزی برایشان مهم است و چگونه تصمیم می‌گیرند.
  • ممکن است بینش‌هایی پیدا کنید که فوراً اثر دارند.

بعد تمام تلاش را بکنید تا داده یا تحلیل لازم را در زمانی که بیشترین فایده را دارد برسانید. حتی اگر فقط بتوانید نیمی از نیاز را برآورده کنید، همان هم برای آن‌ها ارزشمند است. برای برنامه‌ی ۹۰ روز اول در نقش جدید، ۹۰ روز اول در نقش تحلیل مالی را بخوانید.

یک مثال عملی

فرض کنید با مدیر خدمات پس از فروش گفت‌وگو می‌کنید. می‌فهمید هدف او کاهش زمان پاسخ به مشتری از ۴۸ به ۲۴ ساعت است، با «زمان متوسط حل مشکل» سنجیده می‌شود و فعلاً ۳۶ ساعت است. بدون اینکه کسی از شما بخواهد، می‌توانید این‌ها را آماده کنید:

  • تحلیل هزینه‌ی ۱ ساعت کاهش زمان حل مشکل (استخدام، ابزار یا آموزش).
  • مقایسه‌ی هزینه‌ی تماس‌های تکراری با هزینه‌ی افزودن یک نفر.
  • سناریوهای ساده برای دستیابی به هدف ۲۴ ساعته.

وقتی او دو ماه بعد برای بودجه به شما مراجعه کند، پاسخ آماده است. نتیجه: اعتماد بیشتر و حضور شما در جلسه‌های تصمیم‌گیری. این همان مسیر نشستن سر میز تصمیم است.

چگونه این شناخت را نگه دارید؟

  • یک برگه‌ی یک‌صفحه‌ای برای هر واحد داشته باشید: اهداف، شاخص‌ها، وضعیت فعلی، سه نگرانی اصلی.
  • هر ماه ۱۵ دقیقه با مدیر هر واحد گفت‌وگوی غیررسمی بگذارید.
  • در جلسه‌های واحدها شرکت کنید و گوش بدهید، نه فقط ارائه بدهید.
  • پس از هر تحلیل بپرسید: «این بیشتر به چه کار شما می‌آید؟»

برای تقویت شناخت از کسب‌وکار، چهار تاکتیک ساخت هوش تجاری هم راهنمای خوبی است.

پرسش‌های متداول

اگر همکاران وقت صحبت نداشته باشند چه کنم؟ از اسناد موجود شروع کنید (بودجه، ارائه‌ی مدیریتی، گزارش‌های ماهانه) و بعد با چند پرسش کوتاه شناخت را کامل کنید. همان ۱۰ دقیقه کافی است.

آیا این رویکرد کار اضافه برای تیم مالی نیست؟ در کوتاه‌مدت وقت می‌گیرد، اما درخواست‌های اضطراری و تحلیل‌های بی‌فایده را کم می‌کند.

اگر پیش‌بینی‌ام اشتباه بود چه می‌شود؟ مشکلی نیست. از خود مدیر بپرسید و برداشت‌تان را اصلاح کنید؛ همین هم نشان می‌دهد برایتان مهم است.

جمع‌بندی

شریک تجاری مالی موفق سه چیز را درباره‌ی هر واحد می‌داند: اهدافش، روش سنجش عملکردش و وضعیت فعلی‌اش. با این سه، نیازها را پیش از بیان‌شدن حدس می‌زنید و تحلیل را در زمان درست می‌رسانید. از امروز با یک پرسش ساده شروع کنید: «در شرایط ایده‌آل چه می‌خواستید بدانید؟»