سرمایه‌گذاری

چرا سرمایه‌گذاری‌ها شکست می‌خورند؟ بازار هدف و سد رقابتی کاذب

تاریخ
زمان مطالعه۴ دقیقه
نویسندهکمیل مزرعی

بیشتر سرمایه‌گذاران از اشتباه‌های خود می‌آموزند، اما بسیار کمتر پیش می‌آید که از آن‌ها الگو بسازند. اگر ده سرمایه‌گذاری بد خود را کنار هم بگذارید و دلیل شکست هر کدام را بنویسید، احتمالاً دو عامل مشترک پیدا می‌کنید. این دو، بازار قابل دسترس (که اندازه‌ی رشد را محدود می‌کند) و سد رقابتی کاذب (که حفاظت را توهمی می‌کند) هستند. در این نوشته هر دو را با مثال ساده بررسی می‌کنیم و یک چک‌لیست عملی می‌دهیم.

نمونه‌ای آشنا: وقتی همه‌چیز خوب به نظر می‌رسید

شرکتی را تصور کنید که دوربین‌های ورزشی محبوب می‌سازد. فروش سریع رشد می‌کند، حاشیه‌ی سود بهتر می‌شود، شرکت بدهی ندارد، نقدینگی دارد و جریان نقد آزاد تولید می‌کند. بنیان‌گذار هم سهم قابل‌توجهی از شرکت را در دست دارد. روی کاغذ، تقریباً همه‌ی خانه‌های چک‌لیست علامت می‌خورد.

اما چنین سرمایه‌گذاری‌هایی گاهی با افت شدید روبه‌رو می‌شوند. وقتی ریشه‌ها را بررسی می‌کنیم، معمولاً دو مسئله دیده می‌شود.

اشتباه اول: اندازه‌ی بازار را نادیده گرفتن

بازار قابل دسترس (TAM) یعنی چه تعداد مشتری بالقوه برای محصول وجود دارد و سقف رشد شرکت چقدر است. یک خطای رایج این است که فقط به سرعت رشد فعلی نگاه کنیم، نه به این‌که شرکت چقدر از سقف خود فاصله دارد.

یک مثال عددی ساده: فرض کنید برای محصولی در کل ۱۰۰ میلیون خریدار بالقوه وجود دارد و ۷۰ میلیون نفر از آن‌ها همین حالا محصول را دارند. رشد فروش امسال ممکن است ۴۰ درصد باشد، اما فضای باقی‌مانده فقط ۳۰ میلیون نفر است. چنین شرکتی به‌زودی با دیوار اشباع روبه‌رو می‌شود، مگر محصول تازه‌ای عرضه کند یا مشتریانش دوباره بخرند.

همچنین باید تفاوت «مشتری بالقوه» را با «مشتری که واقعاً خرید را ضروری می‌داند» بشناسید. محصولی که محبوب است ولی ضروری نیست، سقف واقعی کوچک‌تری دارد. نوشته‌ی اندازه‌ی بازار در ارزش‌گذاری شرکت‌های نوپا این مفهوم را بیشتر باز کرده است.

اشتباه دوم: دست‌بالا گرفتن سد رقابتی

بزرگ‌ترین درسی که بسیاری از سرمایه‌گذاران پس از چند شکست می‌گیرند این است: حتی اگر بازار بزرگ باشد، بدون مزیت رقابتی پایدار شرکت برنده نمی‌شود. رقبا سود زیاد را می‌بینند و وارد می‌شوند و حاشیه‌ها را پایین می‌کشند.

خطای رایج این است که چیزی را سد رقابتی بدانیم که نیست. برند مشهور، مثلاً، می‌تواند سد واقعی باشد اگر مشتری حاضر باشد برایش قیمت بیشتر بپردازد. اما اگر مشتری فقط آن را می‌شناسد و هیچ هزینه‌ای برای تغییر پرداخت نمی‌کند، برند به‌تنهایی سد کاذب است. در مثال دوربین ورزشی، بسیاری از کاربران دریافتند گوشی هوشمندشان همان کار را (و هزار کار دیگر) انجام می‌دهد. وقتی جایگزینی همه‌منظوره وجود دارد، برند اختصاصی هم کمک زیادی نمی‌کند.

برای شناخت انواع واقعی سد رقابتی، می‌توانید نوشته‌ی پنج نوع سد رقابتی را بخوانید و برای ابزار عملی نوشته‌ی «آزمون یک‌میلیارد‌دلاری سد رقابتی» را ببینید.

چک‌لیست پیش از سرمایه‌گذاری

قبل از خرید هر سهم این سؤال‌ها را مرور کنید:

درباره‌ی بازار:

  • چند درصد از مشتریان بالقوه همین حالا مشتری هستند؟
  • آیا محصول ضروری است یا «خوب است داشته باشم»؟
  • آیا محصول تکرارشونده است یا یک‌بار خریده می‌شود؟
  • شرکت برای رشد بعدی چه برنامه‌ای دارد (محصول جدید، بازار جدید)؟

درباره‌ی سد رقابتی:

  • اگر رقیب همان محصول را ارزان‌تر عرضه کند، چرا مشتری می‌ماند؟
  • آیا مشتری برای تغییر هزینه‌ای می‌دهد؟
  • آیا محصول دیگری (حتی از صنعتی متفاوت) می‌تواند جایگزین آن شود؟
  • آیا مزیت شرکت روزبه‌روز بیشتر می‌شود یا کم‌رنگ‌تر؟

پاسخ صادقانه‌ی این سؤال‌ها خیلی بیش از اعداد درخشان فصل جاری درباره‌ی آینده می‌گوید.

زمان صرف‌شده را درست تقسیم کنید

اگر وقت محدودی دارید، بخش بزرگ‌تر آن را صرف بررسی سد رقابتی کنید. بازار بزرگ و رشد سریع بدون سد پایدار زودگذر است، اما شرکتی با سد پهن در بسیاری از شرایط راه خود را پیدا می‌کند. نوشته‌ی «چطور سد رقابتی را تشخیص دهیم» یک روش گام‌به‌گام ارائه می‌دهد.

پرسش‌های متداول

آیا همه‌ی شرکت‌های دارای برند معروف سد کاذب دارند؟ خیر. برند وقتی سد واقعی است که به مشتری انگیزه دهد قیمت بیشتری بپردازد یا از رقبا فاصله بگیرد.

اگر بازار هدف نزدیک اشباع است، سرمایه‌گذاری ممنوع است؟ نه ممنوع. ولی ارزش‌گذاری باید با رشد کمتر متناسب باشد. شرکتی که می‌تواند از مشتریان فعلی سود بیشتری بگیرد یا محصول جدید بیاورد، هنوز می‌تواند جذاب باشد.

چطور مزیت رقابتی را با داده بسنجم؟ حاشیه‌ی سود ناخالص پایدار یا رو به رشد، بازده سرمایه‌ی بالا و نرخ پایین ترک مشتری از نشانه‌های رایج هستند.

اشتباه‌های گذشته‌ام را چطور ثبت کنم؟ یک جدول ساده بسازید: دلیل خرید، آنچه اتفاق افتاد، و درسی که گرفتید. پس از چند مورد الگوها را خواهید دید.

جمع‌بندی

شکست‌های سرمایه‌گذاری اغلب از دو منشأ می‌آیند: بازاری که کوچک‌تر از تصور است و مزیتی که واقعی نیست. پیش از هر خرید، فاصله‌ی شرکت از سقف بازار و استحکام مزیت رقابتی آن را بسنجید. همین دو بررسی ساده، بسیاری از اشتباه‌های پرهزینه را قبل از وقوع متوقف می‌کند.