ارزش‌گذاری شرکت در عمل؛ ضریب EBITDA منهای سرمایه‌گذاری

ارزش‌گذاری شرکت در کتاب‌های درسی دقیق به نظر می‌رسد، اما در معامله‌ی واقعی بیشتر شبیه یک دامنه‌ی قابل‌دفاع است تا یک عدد قطعی. اگر به‌اندازه‌ی کافی تلاش کنید، می‌توانید هر قیمتی را در یک بازه توجیه کنید. هنر کار این است که روشی بچینید که سوگیری را کم کند و عددی بدهد که بشود پشتش ایستاد.

ارزش بنگاه و ارزش حقوق صاحبان سهام

اولین گام، جدا کردن دو مفهوم است. ارزش بنگاه (Enterprise Value) ارزش دارایی‌های عملیاتی شرکت است، بدون نقد و بدون بدهی. ارزش حقوق صاحبان سهام همان مبلغی است که در نهایت به فروشنده پرداخت می‌شود:

ارزش حقوق صاحبان سهام = ارزش بنگاه + نقد − بدهی (و اقلام شبیه بدهی) ± تعدیل سرمایه در گردش

پیشنهاد خرید معمولاً بر پایه‌ی ارزش بنگاه داده می‌شود، چون مقایسه‌ی پیشنهادهای مختلف را مستقل از ساختار سرمایه ممکن می‌کند. تعریف «بدهی» در این پل با تعریف حسابداری فرق دارد و تعدیل سرمایه در گردش هم میدان مین است؛ برای همین گفت‌وگوهای اولیه روی ارزش بنگاه می‌ماند و پل نهایی در مرحله‌ی بررسی دقیق بسته می‌شود.

سه مکتب ارزش‌گذاری

  • جریان نقد تنزیل‌شده (DCF): مجموع جریان‌های نقد آتی که به پول امروز برگردانده شده‌اند.
  • ضریب یک معیار: معیاری که توان نقدی آینده را نشان می‌دهد (مثلاً EBITDA) در ضریبی از معاملات مشابه ضرب می‌شود.
  • ارزش‌گذاری دارایی‌محور: شرکت دارایی به دارایی ارزیابی می‌شود. مثلاً نقد با ۱۰۰ درصد، مطالبات با ۸۰ درصد و موجودی با ۵۰ درصد ارزش دفتری. این روش در انحلال و ورشکستگی رایج است.

برای مرور تفصیلی روش‌ها، روش‌های ارزش‌گذاری از ضریب EBITDA تا ارزش دفتری را ببینید. در ادامه روی نکته‌های عملی تمرکز می‌کنیم.

چرا DCF در عمل شکننده است؟

DCF از نظر فنی کامل است، اما کاملاً به پیش‌بینی تکیه دارد؛ آن هم پیش‌بینی بلندمدتِ شرکتی که از درونش خبر ندارید و فروشنده‌ای که اطلاعات می‌دهد انگیزه‌ی گران‌فروشی دارد.

فرض کنید شرکتی ۵۰۰ واحد جریان نقد آزاد دارد. با فرمول ساده‌ی رشد پایدار (جریان نقد سال بعد تقسیم بر تفاضل نرخ تنزیل و رشد):

سناریو رشد نرخ تنزیل ارزش تقریبی
اول ۸٪ ۱۰٪ ۲۷٬۰۰۰
دوم ۷٪ ۱۱٪ ۱۳٬۳۷۵

فقط با یک درصد تغییر در دو فرض، ارزش نصف شد. و برآورد رشد یا نرخ تنزیل با خطای یک درصد کاملاً عادی است. برای آشنایی با اصل روش، DCF گام‌به‌گام را بخوانید؛ اما در معامله، DCF را بیشتر ابزار تأیید بدانید تا ابزار تعیین قیمت.

ضریب EBITDA منهای سرمایه‌گذاری لازم

ضریب EBITDA رایج‌ترین ابزار عملی است، چون قبل از بهره و ساختار سرمایه است و با منطق «ارزش بنگاه» جور درمی‌آید. ضعف آن در صنایع سرمایه‌بر است. دو شرکت با EBITDA برابر ۵۰ واحد را در نظر بگیرید: یکی هر سال ۵ واحد سرمایه‌گذاری تعمیری لازم دارد و دیگری ۲۵ واحد. اگر هر دو با یک ضریب ارزش‌گذاری شوند، نتیجه بی‌معناست.

راه‌حل ساده است: ضریب را روی EBITDA منهای سرمایه‌گذاری تکراری سالانه حساب کنید. در مثال بالا، شرکت اول ۴۵ و شرکت دوم ۲۵ واحد پایه‌ی ضریب خواهد داشت و اختلاف ارزش آن‌ها مثل واقعیت دیده می‌شود. این عدد به جریان نقد واقعی نزدیک‌تر است؛ برای ضعف‌های خود EBITDA هم محدودیت‌های EBITDA را ببینید.

ضریب را چطور انتخاب کنیم؟

ضریب را از دامنه‌ی معاملات مشابه (حد پایین، میانه، حد بالا) بردارید و با قضاوت کیفی جایش را در دامنه پیدا کنید. هرچه احتمال کاهش سود بیشتر باشد ضریب پایین‌تر و هرچه ظرفیت رشد بیشتر باشد ضریب بالاتر است. یک هشدار مهم: بسیاری از معاملات یک دهه‌ی گذشته در دوران نرخ بهره‌ی نزدیک صفر انجام شده‌اند. نرخ بهره‌ی بالاتر یعنی نرخ تنزیل بالاتر و ضریب پایین‌تر، پس ضریب‌های قدیمی را باید برای شرایط امروز اصلاح کرد. اگر سود منفی است، ضریب درآمد می‌ماند که فقط با درک اقتصاد واحد و مسیر تبدیل درآمد به سود قابل‌استفاده است.

ارزش‌گذاری اجزا، نه کل

گاهی ارزش اجزا بیشتر از ارزش کل است. فرض کنید شرکتی سه سایت زیان‌ده و یک بخش سودده دارد. می‌توان برای سایت‌های زیان‌ده ارزش دارایی‌محور (ارزش ملک منهای هزینه‌ی تعطیلی) و برای بخش سودده ارزش درآمدی گذاشت. فروشنده‌ای که حاضر نباشد این تفکیک را انجام دهد، فرصت را از دست می‌دهد و خریدار می‌تواند چیزی را که روی کاغذ چند برابر قیمت می‌ارزد، ارزان بخرد. همین منطق برای املاک هم هست: ملک را جدا با نرخ سرمایه‌ای‌سازی ارزش بدهید و برای کسب‌وکار، اجاره‌ی بازاری را در EBITDA منظور کنید.

هم‌افزایی سخت و نرم

هم‌افزایی اغلب هسته‌ی توجیه معامله است، اما همه‌ی آن‌ها یکسان نیستند:

  • هم‌افزایی سخت: با دقت معقول قابل‌کمّی‌سازی است و اجرای آن قطعی‌تر است؛ مدیریت تکراری، صرفه‌ی خرید و هزینه‌های ثابت تکراری.
  • هم‌افزایی نرم: ایده‌هایی که شاید در آینده درآمد بیشتری بسازند؛ فروش متقابل، افزایش قیمت یا حجم و هر چیز روی خط درآمد.

قاعده این است که هم‌افزایی سخت را می‌شود در محاسبه‌ی ارزش آورد (و در مزایده‌ی رقابتی بخشی از آن را به فروشنده داد)، اما هم‌افزایی نرم هرگز نباید در قیمت پرداختی لحاظ شود. برای نگاه کلی‌تر به این موضوع، هفت مفهوم M&A مرور خوبی است.

DCF معکوس برای بازبینی

کاربرد مفید DCF در معامله، حالت معکوس آن است. فرض کنید با روش ضریب یا دارایی‌محور به ۵۰۰ رسیده‌اید. حالا مدل DCF را وارونه کنید و ببینید چه رشد و نرخ تنزیلی این عدد را توجیه می‌کند. اگر فرض‌های ضمنی معقول بودند، مطمئن‌تر می‌شوید؛ در غیر این صورت زنگ خطر است. بیشتر در DCF معکوس توضیح داده شده است.

یک روش هفت‌مرحله‌ای

  1. محدوده‌ی خرید را روشن کنید (چه چیزی داخل معامله است).
  2. شرکت را به واحدهای مولد نقد تقسیم کنید (زیان‌ده و سودده، املاک).
  3. هر واحد را با روش مناسب ارزش بدهید: ضریب EBITDA نرمال‌شده منهای سرمایه‌گذاری تکراری، یا دارایی‌محور.
  4. ارزش واحدها را جمع بزنید.
  5. با DCF معکوس بازبینی کنید.
  6. مراحل ۳ تا ۵ را با هم‌افزایی سختِ قابل‌تحقق در ۱۲ ماه تکرار کنید.
  7. تصمیم بگیرید چه سهمی از پاداش هم‌افزایی را در پیشنهاد بیاورید.

یادتان باشد ارزش با قیمت یکی نیست؛ هر خرید هوشمند یعنی بیشینه‌کردن فاصله‌ی این دو (قیمت و ارزش).

پرسش‌های متداول

چرا پیشنهاد خرید بر پایه‌ی ارزش بنگاه است؟

چون مقایسه‌ی پیشنهادها را بدون دخالت ساختار سرمایه ممکن می‌کند. نقد، بدهی و سرمایه در گردش بعداً در پل ارزش بنگاه به ارزش سهام تسویه می‌شوند.

آیا باید DCF را کنار گذاشت؟

نه؛ فقط نباید تنها مبنای قیمت باشد. حساسیت زیاد آن به رشد و نرخ تنزیل، آن را برای بازبینی مناسب‌تر می‌کند.

سرمایه‌گذاری تکراری را چطور برآورد کنیم؟

معمولاً درصدی از استهلاک متوسط اخیر است (مثلاً ۷۵ تا ۱۲۵ درصد). اگر دارایی‌ها فرسوده‌اند نسبت بالاتر می‌رود و اگر تازه سرمایه‌گذاری شده، پایین‌تر.

چرا هم‌افزایی نرم را در قیمت نیاوریم؟

چون اجرایش نامطمئن است و اگر محقق نشود، تمام هزینه‌ی آن را خریدار می‌پردازد.

جمع‌بندی

ارزش‌گذاری دقیق‌ترین علم نیست، اما چارچوب منظم آن را قابل‌دفاع می‌کند: ارزش بنگاه را از ارزش سهام جدا کنید، ضریب را روی EBITDA منهای سرمایه‌گذاری تکراری بگیرید، اجزا را با روش مناسب خودشان ارزش بدهید، فقط هم‌افزایی سخت را حساب کنید و با DCF معکوس بازبینی کنید. بهترین معاملات جایی‌اند که قیمت آن‌قدر مناسب است که جزئیات مدل اهمیت زیادی پیدا نمی‌کند.